هوش مصنوعی:
این متن درباره عشق و رنجهای آن است. شاعر بیان میکند که عشق میتواند جانفرسا باشد و پایانناپذیر است. او از دل خود میخواهد که در این راه صبر کند و از عافیت دوری نکند. همچنین، شاعر به هجران و دوری از معشوق اشاره میکند و از دردهای عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن مفاهیم عمیق عشق و رنجهای آن را بیان میکند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیم فلسفی و احساسی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۱۶۷ - دلا در عاشقی جانی زیانگیر
دلا در عاشقی جانی زیانگیر
وگرنه جای بازی نیست جانگیر ۱
جهان عاشقی پایان ندارد
اگر جانت همی باید جهانگیر ۲
مرا گویی چنین هم نیست آخر
چنان کت دل همی خواهد چنانگیر ۳
من اینک در میان کارم ای دل
سر و کاری همی بینی کرانگیر ۴
در آن میزنی کز غم شوی خون
برو هم عافیت را آستانگیر ۵
به بوی وصل خود رنگش نبینی
به حرمت جان هجران در میانگیر ۶
وگرنه جای بازی نیست جانگیر ۱
جهان عاشقی پایان ندارد
اگر جانت همی باید جهانگیر ۲
مرا گویی چنین هم نیست آخر
چنان کت دل همی خواهد چنانگیر ۳
من اینک در میان کارم ای دل
سر و کاری همی بینی کرانگیر ۴
در آن میزنی کز غم شوی خون
برو هم عافیت را آستانگیر ۵
به بوی وصل خود رنگش نبینی
به حرمت جان هجران در میانگیر ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۶ - ای پسر بردهٔ قلندر گیر
گوهر بعدی:غزل ۱۶۸ - ای جهان را به حضرت تو نیاز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.