هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناامیدی و درد عشق نافرجام خود میگوید. او از بیتوجهی و جفای معشوق شکایت کرده و بیان میکند که با وجود تمام رنجها، همچنان به عشق خود پایبند است. شاعر از شبهای تاریک و غمهای دلسوزی که در هجران معشوق تحمل میکند، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان احساسات پیچیده و دردهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل
چو با من رای پیوندی نداری
دلم سیر آمد از پیوند و یاری ۱
نه خوی آن که از من عذر خواهی
نه بوی آن که بر من رحمت آری ۲
سرم شد خیره، تا کی ناامیدی؟
دلم شد تیره، تا کی بردباری؟ ۳
رخت چندان جفا کردست بر من
که گر بعضی بگویم شرم داری ۴
گهی در پای عشقم میدوانی
گهی در دست هجرم میگذاری ۵
نخواهم داشت دست از دامن تو
اگر خود بر سرم شمشیر باری ۶
من از عشق تو با غمهای دلسوز
من از هجر تو در شبهای تاری ۷
دلم سیر آمد از پیوند و یاری ۱
نه خوی آن که از من عذر خواهی
نه بوی آن که بر من رحمت آری ۲
سرم شد خیره، تا کی ناامیدی؟
دلم شد تیره، تا کی بردباری؟ ۳
رخت چندان جفا کردست بر من
که گر بعضی بگویم شرم داری ۴
گهی در پای عشقم میدوانی
گهی در دست هجرم میگذاری ۵
نخواهم داشت دست از دامن تو
اگر خود بر سرم شمشیر باری ۶
من از عشق تو با غمهای دلسوز
من از هجر تو در شبهای تاری ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:نامهٔ هفتم از زبان عاشق به معشوق
گوهر بعدی:مثنوی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.