هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عراقی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او توصیف میکند که دلش تنها جای یار است و غم و تیمار در آن راهی ندارد. شاعر از عشق و مستی وصال میگوید و تمایل خود را برای فنا شدن در این عشق بیان میکند. همچنین، او از تأثیرات عمیق این عشق بر جان و دل خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فنا در عشق و مستی عرفانی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۸ - امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد
امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد
تنگ است، از آن در وی اغیار نمیگنجد ۱
در دیدهٔ پر آبم جز یار نمیآید
وندر دلم از مستی جز یار نمیگنجد ۲
با این همه هم شادم کاندر دل تنگ من
غم چاره نمییابد، تیمار نمیگنجد ۳
جان در تنم ار بیدوست هربار نمیگنجد
از غایت تنگ آمد کین بار نمیگنجد ۴
کو جام می عشقش؟ تا مست شوم زیراک:
در بزم وصال او هشیار نمیگنجد ۵
کو دام سر زلفش؟ تا صید کند دل را
کاندر خم زلف او دلدار نمیگنجد ۶
چون طره برافشاند این روی بپوشاند
جایی که یقین آید پندار نمیگنجد ۷
عشقش چو درون تازد جان حجره بپردازد
آنجا که وطن سازد دیار نمیگنجد ۸
این قطرهٔ خون تا یافت از خاک درش بویی
از شادی آن در پوست چون نار نمیگنجد ۹
غم گرچه خورد جانم، هم غم نخورم زیراک:
اندر حرم جانان غمخوار نمیگنجد ۱۰
تحفه بر دل بردم جان و تن و دین و هوش
دل گفت: برو، کانجا هر چار نمیگنجد ۱۱
خواهی که درآیی تو، بگذار عراقی را
کاندر حرم جانان جز یار نمیگنجد ۱۲
تنگ است، از آن در وی اغیار نمیگنجد ۱
در دیدهٔ پر آبم جز یار نمیآید
وندر دلم از مستی جز یار نمیگنجد ۲
با این همه هم شادم کاندر دل تنگ من
غم چاره نمییابد، تیمار نمیگنجد ۳
جان در تنم ار بیدوست هربار نمیگنجد
از غایت تنگ آمد کین بار نمیگنجد ۴
کو جام می عشقش؟ تا مست شوم زیراک:
در بزم وصال او هشیار نمیگنجد ۵
کو دام سر زلفش؟ تا صید کند دل را
کاندر خم زلف او دلدار نمیگنجد ۶
چون طره برافشاند این روی بپوشاند
جایی که یقین آید پندار نمیگنجد ۷
عشقش چو درون تازد جان حجره بپردازد
آنجا که وطن سازد دیار نمیگنجد ۸
این قطرهٔ خون تا یافت از خاک درش بویی
از شادی آن در پوست چون نار نمیگنجد ۹
غم گرچه خورد جانم، هم غم نخورم زیراک:
اندر حرم جانان غمخوار نمیگنجد ۱۰
تحفه بر دل بردم جان و تن و دین و هوش
دل گفت: برو، کانجا هر چار نمیگنجد ۱۱
خواهی که درآیی تو، بگذار عراقی را
کاندر حرم جانان جز یار نمیگنجد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۶۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷ - امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد
گوهر بعدی:غزل ۵۹ - در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.