هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دل شکسته و غمگین خود میگوید که از ناپاکیها پاک شده است، اما معشوق به آن توجهی ندارد. او از درد فراق و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و میپرسد چرا با وجود پاکی دلش، تصویر معشوق در آن نمایان نیست. شاعر همچنین اشاره میکند که مانند آفتاب که به هر ذره نور میتابد، معشوق نیز بر همه میتابد، اما چشم او قادر به دیدن این نور نیست.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۴۶ - بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک ۱
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک ۲
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
کدام جان که نکرد از غمت گریبان چاک؟ ۳
دل مرا، که به هر حال صید لاغر توست
چو می کشیش، میفگن، ببند بر فتراک ۴
کنون اگر نرسی، کی رسی به فریادم؟
مرا که جان به لب آمد کجا برم تریاک؟ ۵
دلم که آینهای شد، چرا نمیتابد
درو رخ تو؟ همانا که نیست آینه پاک ۶
چو آفتاب بهر ذره مینماید رخ
ولیک چشم عراقی نمیکند ادراک ۷
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک ۱
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک ۲
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
کدام جان که نکرد از غمت گریبان چاک؟ ۳
دل مرا، که به هر حال صید لاغر توست
چو می کشیش، میفگن، ببند بر فتراک ۴
کنون اگر نرسی، کی رسی به فریادم؟
مرا که جان به لب آمد کجا برم تریاک؟ ۵
دلم که آینهای شد، چرا نمیتابد
درو رخ تو؟ همانا که نیست آینه پاک ۶
چو آفتاب بهر ذره مینماید رخ
ولیک چشم عراقی نمیکند ادراک ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۵ - حبذا عشق و حبذا عشاق
گوهر بعدی:غزل ۱۴۷ - بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.