هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عراقی، به موضوع عشق الهی و سوزش درونی ناشی از آن میپردازد. شاعر از آتش عشق سخن میگوید که دلش را میسوزاند و از ترس دوزخ نمیترسد، بلکه مشتاق دیدار معشوق است. او از شوق وصال مینالد و آرزو میکند که تمام وجودش در این آتش بسوزد و هر چه غیر از معشوق است، نابود شود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۴۸ - دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟ ۱
به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی
هزار سال در آتش قدم زند بیباک ۲
گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟
و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟ ۳
مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟
فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک ۴
کجاست آتش شوقت که در دل آویزد؟
چنان که برگذرد شعلهٔ دلم ز افلاک ۵
ز شوق در دل من آتشی چنان افروز
که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک ۶
اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش
ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک ۷
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟ ۱
به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی
هزار سال در آتش قدم زند بیباک ۲
گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟
و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟ ۳
مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟
فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک ۴
کجاست آتش شوقت که در دل آویزد؟
چنان که برگذرد شعلهٔ دلم ز افلاک ۵
ز شوق در دل من آتشی چنان افروز
که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک ۶
اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش
ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۷ - بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
گوهر بعدی:غزل ۱۴۹ - گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.