هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق یار میگوید و بیان میکند که با وجود رنجهای فراوان، همچنان عاشق و وفادار است. او از بیتوجهی معشوق شکایت دارد اما عشق خود را فخر میداند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد.
غزل ۱۸۱ - با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟ ۱
بر من آن است که با فرقت او میسازم
وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟ ۲
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخر
تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟ ۳
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم
با من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟ ۴
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مرا
باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم؟ ۵
چند گویند مرا صبر کن از لشکر غم؟
بر من از گوشهٔ ناگاه بتازد چه کنم؟ ۶
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم
گر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم؟ ۷
دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟ ۱
بر من آن است که با فرقت او میسازم
وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟ ۲
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخر
تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟ ۳
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم
با من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟ ۴
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مرا
باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم؟ ۵
چند گویند مرا صبر کن از لشکر غم؟
بر من از گوشهٔ ناگاه بتازد چه کنم؟ ۶
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم
گر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۰ - دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمیدانم
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲ - شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.