هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و هجران میگوید و اظهار میکند که عمرش در آرزوی دیدار معشوق سپری شده است. او از گذشت زمان و از دست دادن دل و دین در راه عشق شکایت دارد و در پایان از معشوق میخواهد که به او پاسخ دهد تا بداند آیا باید بماند یا برود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به از دست دادن دل و دین میتواند نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک مناسب داشته باشد.
غزل ۱۸۲ - شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم ۱
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
بشتاب، که اندر نفس باز پسینم ۲
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد
هیهات! که دور از تو همه ساله چنینم ۳
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت
پس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم ۴
آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بود
از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم ۵
از بهر عراقی، به درت آمدهام باز
فرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟ ۶
در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم ۱
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
بشتاب، که اندر نفس باز پسینم ۲
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد
هیهات! که دور از تو همه ساله چنینم ۳
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت
پس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم ۴
آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بود
از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم ۵
از بهر عراقی، به درت آمدهام باز
فرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟ ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۱ - با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳ - شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.