هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عراقی بیانگر درد و رنج ناشی از هجران معشوق است. شاعر با زبانی پراحساس از فراق، امید به دیدار، و عشق بیپایان خود سخن میگوید. او از جور و بیدادی که تحمل کرده مینالد، اما همچنان بر درگاه لطف معشوق حاضر است و عشق خود را فدای او میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات پیچیدهی ناشی از عشق و فراق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۲۱۰ - در کف جور تو افتادم، تو دان
در کف جور تو افتادم، تو دان
تن به هجران تو در دادم، تو دان ۱
الغیاث، ای دوست، کز دست جفات
در کف صد گونه بیدادم، تو دان ۲
بر امید آنکه بینم روی تو
لب ببستم، دیده بگشادم، تو دان ۳
دل، که از دیدار تو محروم ماند
بر در لطفت فرستادم، تو دان ۴
سالها جستم، ندیدم روی تو
از طلب اکنون به استادم، تو دان ۵
چون نیم نومید ز امید بهی
بر در امیدت افتادم، تو دان ۶
گر کسی حالم نداند، گو: مدان
از همه عالم چو آزادم، تو دان ۷
میگدازد تابش هجرت مرا
بر یخ است ای دوست، بنیادم، تو دان ۸
گر ز نام من همی ننگ آیدت
خود مبر نامم، که من بادم، تو دان ۹
ور همی دانی که شادم ز اندهت
هم به اندوهی بکن شادم، تو دان ۱۰
چند نالم، چون عراقی، در غمت؟
روز و شب در سوز و فریادم، تو دان ۱۱
تن به هجران تو در دادم، تو دان ۱
الغیاث، ای دوست، کز دست جفات
در کف صد گونه بیدادم، تو دان ۲
بر امید آنکه بینم روی تو
لب ببستم، دیده بگشادم، تو دان ۳
دل، که از دیدار تو محروم ماند
بر در لطفت فرستادم، تو دان ۴
سالها جستم، ندیدم روی تو
از طلب اکنون به استادم، تو دان ۵
چون نیم نومید ز امید بهی
بر در امیدت افتادم، تو دان ۶
گر کسی حالم نداند، گو: مدان
از همه عالم چو آزادم، تو دان ۷
میگدازد تابش هجرت مرا
بر یخ است ای دوست، بنیادم، تو دان ۸
گر ز نام من همی ننگ آیدت
خود مبر نامم، که من بادم، تو دان ۹
ور همی دانی که شادم ز اندهت
هم به اندوهی بکن شادم، تو دان ۱۰
چند نالم، چون عراقی، در غمت؟
روز و شب در سوز و فریادم، تو دان ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۹ - مقصود دل عاشق شیدا همه او دان
گوهر بعدی:غزل ۲۱۱ - رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.