هوش مصنوعی: این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است که در آن معشوق به عنوان درمان دردها، پایان راه، سلطان ملک دل، و امید جان و دل توصیف شده است. شاعر از عشق و وابستگی کامل به معشوق سخن می‌گوید و هرگونه شادی و خوشی را در حضور معشوق می‌داند.
رده سنی: 16+ محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارند.

غزل ۲۶۵ - خوشا دردی!که درمانش تو باشی

خوشا دردی!که درمانش تو باشی
خوشا راهی! که پایانش تو باشی ۱

خوشا چشمی!که رخسار تو بیند
خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی ۲

خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی
خوشا جانی! که جانانش تو باشی ۳

خوشی و خرمی و کامرانی
کسی دارد که خواهانش تو باشی ۴

چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی! ۵

همه شادی و عشرت باشد، ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی ۶

گل و گلزار خوش آید کسی را
که گلزار و گلستانش تو باشی ۷

چه باک آید ز کس؟ آن را که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی ۸

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی ۹

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی ۱۰

برای آن به ترک جان بگوید
دل بیچاره، تا جانش تو باشی ۱۱

عراقی طالب درد است دایم
به بوی آنکه درمانش تو باشی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۵۷۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۶۴ - نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی
گوهر بعدی:غزل ۲۶۶ - چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.