هوش مصنوعی:
این متن عرفانی از مولانا بیانگر اهمیت دوست و عشق الهی است. شاعر از بیمعنایی زندگی بدون دوست سخن میگوید و جسم را به مزبله تشبیه میکند که باید از آن رها شد تا به دیدار معشوق رسید. او بر ضرورت فدا کردن جان برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و شنیدن راز عاشقان را توصیه میکند.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار میباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین معنوی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
مثنوی
هر که را نیست عیش خوش بیدوست
این مناجات میکند: کاری دوست ۱
جان ما گوهری است بیش بها
کالبدهای ما چو مزبلها ۲
اندرین مزبله چه میپاییم؟
روی بنمای، تا برون آییم ۳
گرچه از تو به بوی خرسندیم
هم به دیدارت آرزومندیم ۴
عاشقا، راز عاشقان بشنو
هم ز بیدل حدیث جان بشنو ۵
گوش کن سر این فسانه ز من
گلخنی جان توست و گلخن تن ۶
گرچه در جان توست کان علوم
در تنت هست گلخنی ز ظلوم ۷
آنکه در جان تو را اصول نهاد
لقب جسم تو جهول نهاد ۸
تا تو از خویشتن برون نایی
دیدهٔ دل به دوست نگشایی ۹
چون برون آمدی، فدا کن جان
تا ببینی مگر رخ جانان ۱۰
این مناجات میکند: کاری دوست ۱
جان ما گوهری است بیش بها
کالبدهای ما چو مزبلها ۲
اندرین مزبله چه میپاییم؟
روی بنمای، تا برون آییم ۳
گرچه از تو به بوی خرسندیم
هم به دیدارت آرزومندیم ۴
عاشقا، راز عاشقان بشنو
هم ز بیدل حدیث جان بشنو ۵
گوش کن سر این فسانه ز من
گلخنی جان توست و گلخن تن ۶
گرچه در جان توست کان علوم
در تنت هست گلخنی ز ظلوم ۷
آنکه در جان تو را اصول نهاد
لقب جسم تو جهول نهاد ۸
تا تو از خویشتن برون نایی
دیدهٔ دل به دوست نگشایی ۹
چون برون آمدی، فدا کن جان
تا ببینی مگر رخ جانان ۱۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۰
۴۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل
بعدی:فصل ششم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.