هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر وابستگی عمیق شاعر به معشوق (یا خدا) است. او خود را پرنده‌ای در بستان معشوق می‌داند که هرگز نمی‌خواهد از آستان او دور شود. شاعر از عشق و دلباختگی خود می‌گوید و اینکه تمام وجودش را فدای معشوق کرده است. او از مستی و حیرانی ناشی از این عشق سخن می‌گوید و اینکه دیگر راه بازگشت به خود را نمی‌داند.
رده سنی: 15+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه این شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده، درک شعر را برای سنین پایین دشوار می‌کند.

سر آغاز - ما مقیم آستان توایم

ما مقیم آستان توایم
عندلیبان بوستان توایم ۱

گر رویم از درت و گر نرویم
از تو گوییم و هم ز تو شنویم ۲

چون که در دام تو گرفتاریم
از تو پروای خویش چون داریم؟ ۳

چون دم از آشنایی تو زنیم
میل بیگانگی چگونه کنیم؟ ۴

سر ما و آستانهٔ در تو
منتظر تا رویم در سر تو ۵

تو مپندار کز در تو رویم
به سر تو، که در سر تو رویم ۶

تا ز عشق تو جرعه‌ای خوردیم
دل بدادیم و جان فدا کردیم ۷

تا به کوی تو راهبر گشتیم
جز تو، از هرچه بود برگشتیم ۸

تا ز جان با غم تو پیوستیم
رخت هستی خویش بربستیم ۹

تا ز شوق تو مست و حیرانیم
ره به هستی خود نمی‌دانیم ۱۰

چون به سودای تو گرفتاریم
سر سودای خود کجا داریم؟ ۱۱

تاب حسن تو آتشی افروخت
دل ما را بدان بخواهد سوخت ۱۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

قبلی:فصل ششم
گوهر بعدی:غزل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.