هوش مصنوعی:
شاعر از معشوق میخواهد که مانند بوی گل و صبح وطن به جمع آنها بیاید، از دوری او رنج میبرد و از او میخواهد که شرم را کنار بگذارد و به آغوش او بیاید. همچنین، از معشوق میخواهد که با وجود سنگدلی، با سخنان شیرین خود به جمع آنها بپیوندد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۶ - یک بار بی خبر به شبستان من درآ
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ ۱
از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم
از در گشادهروی چو صبح وطن درآ ۲
مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ ۳
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ ۴
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ ۵
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ ۱
از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم
از در گشادهروی چو صبح وطن درآ ۲
مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ ۳
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ ۴
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵ - اگر به بندگی ارشاد میکنیم تو را
گوهر بعدی:غزل ۷ - دانستهام غرور خریدار خویش را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.