هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به موضوعاتی مانند گذر زمان، عشق الهی، تسلیم در برابر تقدیر و ناپایداری دنیا میپردازد. شاعر از رنجهای عشق و جدایی سخن میگوید، اما در نهایت به این بینش میرسد که همه چیز در این دنیا گذراست.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عاشقانه و تمثیلهای عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۸ - به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
به ره او چه غم آن را که ز جان میگذرد
که ز جان در ره آن جان جهان میگذرد ۱
از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر
آنکه گاهی ز در دیر مغان میگذرد ۲
نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم
که بد و نیک جهان گذران میگذرد ۳
دل بیچاره از آن بیخبر است ار گاهی
شکوه از جور تو ما را به زبان میگذرد ۴
آه پیران کهن میگذرد از افلاک
هر کجا جلوهٔ آن تازه جوان میگذرد ۵
چون ننالم که مرا گریه کنان میبیند
به ره خویش و ز من خندهزنان میگذرد ۶
که ز جان در ره آن جان جهان میگذرد ۱
از مقیم حرم کعبه نباشد کمتر
آنکه گاهی ز در دیر مغان میگذرد ۲
نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم
که بد و نیک جهان گذران میگذرد ۳
دل بیچاره از آن بیخبر است ار گاهی
شکوه از جور تو ما را به زبان میگذرد ۴
آه پیران کهن میگذرد از افلاک
هر کجا جلوهٔ آن تازه جوان میگذرد ۵
چون ننالم که مرا گریه کنان میبیند
به ره خویش و ز من خندهزنان میگذرد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۶۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷ - گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد
گوهر بعدی:غزل ۳۹ - دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.