هوش مصنوعی: شاعر در این متن از فراق یار و درد دوری می‌گوید و امیدواری به دیدار دوباره را بیان می‌کند. او از اشک‌های حسرت و انتظار برای نامه یا پیامی از یار دورافتاده سخن می‌گوید و در نهایت، با امید به دیدار پس از مرگ، دل خوش می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و حسرت‌آلود است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، اشاره به مرگ و امید پس از آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۴۱ - شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید

شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید
غنیمت دان که بی ما و تو بس لیل و نهار آید ۱

شتابت چیست ای جان از تنم خواهی برون رفتن
دمی از جسم من بیرون مرو شاید که یار آید ۲

تو ای سرو روان تا از کنارم بی‌سبب رفتی
شب و روز از دو چشمم اشک حسرت در کنار آید ۳

شدم دور از دیار یار و شد عمری که سوی من
نه مکتوبی ز یار آید نه پیکی زان دیار آید ۴

ازو هاتف به این امید دل خوش کردم و مردم
که شاید گاهگاهی بعد مرگم بر مزار آید ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۶۱۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰ - آن دلبر محمل‌نشین چون جای در محمل کند
گوهر بعدی:غزل ۴۲ - امروز ما را گر کشی بی‌جرم از ما بگذرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.