هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر به توصیف معشوق و احساسات خود میپردازد. او زیبایی معشوق را با ماه مقایسه میکند اما تأکید میکند که معشوق از ماه برتر است. شاعر از معشوق میخواهد به دل او وارد شود و در آنجا ساکن گردد، جایی که هیچ پادشاهی بر آن حکومت نمیکند. در پایان، شاعر به ظلم و ستم اشاره میکند و از معشوق میپرسد که آیا بهار بیگناه است که اینگونه مورد ستم قرار میگیرد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از واژهها و عبارات ممکن است برای این گروه سنی نامفهوم باشد.
غزل ۳ - رخ تو دخلی به مه ندارد
رخ تو دخلی به مه ندارد
که مه دو زلف سیه ندارد ۱
به هیچ وجهت قمر نخوانم
که هیچ وجه شبه ندارد ۲
بیا و بنشین به کنج چشمم
که کس در این گوشه ره ندارد ۳
نکو ستاند دل از حریفان
ولی چه حاصل؟ نگه ندارد ۴
بیا به ملکِ، دل ار توانی
که ملک دل پادشه ندارد ۵
عداوتی نیست، قضاوتی نیست
عسس نخواهد، سپه ندارد ۶
یکی بگوید به آن ستمگر :
« بهار مسکین گنه ندارد؟» ۷
که مه دو زلف سیه ندارد ۱
به هیچ وجهت قمر نخوانم
که هیچ وجه شبه ندارد ۲
بیا و بنشین به کنج چشمم
که کس در این گوشه ره ندارد ۳
نکو ستاند دل از حریفان
ولی چه حاصل؟ نگه ندارد ۴
بیا به ملکِ، دل ار توانی
که ملک دل پادشه ندارد ۵
عداوتی نیست، قضاوتی نیست
عسس نخواهد، سپه ندارد ۶
یکی بگوید به آن ستمگر :
« بهار مسکین گنه ندارد؟» ۷
وزن:
مفاعلن فع مفاعلن فع
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۶۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲ - شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
گوهر بعدی:غزل ۴ - آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.