هوش مصنوعی:
این متن یک شعر غنایی و عرفانی است که به توصیف شبی پرستاره و بزمی شاد با شراب و موسیقی میپردازد. در آن از زیباییهای طبیعت، شراب، عشق و شادی سخن گفته شده و در نهایت به مدح و ستایش یک شخصیت برجسته (شاه ولایت) پرداخته است. شاعر از می و مینوشی به عنوان نمادی از شادی و رهایی از غم یاد میکند و در کنار آن به مفاهیم عرفانی و ثواب و عقاب نیز اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عرفانی و شاعرانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین اشاره به مصرف شراب و مفاهیم مرتبط با آن وجود دارد که برای رده سنی پایینتر مناسب نیست.
قصیدهٔ ۴
بگرفت شب ز چهرهٔ انجم نقابها
آشفته شد به دیدهٔ عشاق خوابها ۱
استارگان تافته بر چرخ لاجورد
چونان که اندر آب ز باران حبابها ۲
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی
از باده برفروز به بزم آفتابها ۳
مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریب
افکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب ها ۴
ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتن
و انباشته به ساغر زرین شرابها ۵
در گوش مشتری شده آواز چنگها
بر چرخ زهره خاسته بانگ ربابها ۶
فصلی خوش و شبی خوش و جشنی مبارک است
وز کف برون شده است طرب را حسابها ۷
بستند باب انده و تیمار و رنج و غم
وز شادی و نشاط گشادند بابها ۸
رنگین کند به باده کنون دامن سپید
زاهد که بودش از می سرخ اجتنابها ۹
گویند: « می منوش و مخور باده، ز آنکه هست
میخواره را گناه و گنه را عقابها» ۱۰
در باده گر گناه فزون است، هم بود
در آستان حجت یزدان ثوابها ۱۱
شمسالشموس، شاه ولایت که کردهاند
شمس و قمر ز خاک درش اکتسابها ۱۲
بهر مقر و منکر او ایزد آفرید
انعامها به خلد و به دوزخ عذابها ۱۳
خواهی اگر نوشت یکی جزوش از مدیح
در پیش نه ز برگ درختان کتابها ۱۴
اکنون به شادی شب جشن ولادتش
گردون نهاده بر کف انجم خضابها ۱۵
جشنی است خسروانه و بزمی است دلفروز
گویی گرفتهاند ز جنت حجابها ۱۶
آن آتشین درخت چو زر بفت خیمه است
و آن تیرهای جسته، چو زرین طنابها ۱۷
آشفته شد به دیدهٔ عشاق خوابها ۱
استارگان تافته بر چرخ لاجورد
چونان که اندر آب ز باران حبابها ۲
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی
از باده برفروز به بزم آفتابها ۳
مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریب
افکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب ها ۴
ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتن
و انباشته به ساغر زرین شرابها ۵
در گوش مشتری شده آواز چنگها
بر چرخ زهره خاسته بانگ ربابها ۶
فصلی خوش و شبی خوش و جشنی مبارک است
وز کف برون شده است طرب را حسابها ۷
بستند باب انده و تیمار و رنج و غم
وز شادی و نشاط گشادند بابها ۸
رنگین کند به باده کنون دامن سپید
زاهد که بودش از می سرخ اجتنابها ۹
گویند: « می منوش و مخور باده، ز آنکه هست
میخواره را گناه و گنه را عقابها» ۱۰
در باده گر گناه فزون است، هم بود
در آستان حجت یزدان ثوابها ۱۱
شمسالشموس، شاه ولایت که کردهاند
شمس و قمر ز خاک درش اکتسابها ۱۲
بهر مقر و منکر او ایزد آفرید
انعامها به خلد و به دوزخ عذابها ۱۳
خواهی اگر نوشت یکی جزوش از مدیح
در پیش نه ز برگ درختان کتابها ۱۴
اکنون به شادی شب جشن ولادتش
گردون نهاده بر کف انجم خضابها ۱۵
جشنی است خسروانه و بزمی است دلفروز
گویی گرفتهاند ز جنت حجابها ۱۶
آن آتشین درخت چو زر بفت خیمه است
و آن تیرهای جسته، چو زرین طنابها ۱۷
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۹
۵۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ ۳
گوهر بعدی:قصیدهٔ ۵
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.