هوش مصنوعی: این شعر حافظ بیانگر درد و رنج عاشقانه و عشق نافرجام است. شاعر از بی‌توجهی معشوق و دوری از او شکایت می‌کند و از غم و اندوهی که بر دلش سنگینی می‌کند، سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند و از عذاب دوری اش رهایی یابد. همچنین، شاعر از گذر زمان و از دست رفتن جوانی اظهار تأسف می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و گذر زمان ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۱۵ - ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟
وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟ ۱

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟ ۲

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت ۳

راه دل عشّاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت ۴

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت ۵

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جَنابت ۶

دور است سر آب از این بادیه، هشدار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت ۷

تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل
باری به غلط صرف شد ایّامِ شبابت ۸

ای قصرِ دل‌افروز که منزلگهِ انسی
یا رب مَکُناد آفتِ ایّام، خرابت ۹

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۹۰۳
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴ - گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گوهر بعدی:غزل ۱۶ - خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.