خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه از حافظ، بیانگر عشق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر از زیبایی و تأثیر معشوق بر زندگی خود سخن می‌گوید و از رنج‌ها و گره‌هایی که در این راه متحمل شده است. او همچنین از امید به وصال و وفای معشوق سخن می‌گوید، اما در نهایت به این نتیجه می‌رسد که گره‌های زندگی او به دست معشوق بسته شده است.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۲ - خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
گشادِ کارِ من اندر کرشمه‌هایِ تو بست ۱

مرا و سروِ چمن را به خاکِ راه نشاند
زمانه تا قَصَبِ نرگسِ قبای تو بست ۲

ز کارِ ما و دلِ غنچه صد گره بگشود
نسیمِ گل چو دل اندر پیِ هوایِ تو بست ۳

مرا به بندِ تو دورانِ چرخ راضی کرد
ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست ۴

چو نافه بر دلِ مسکینِ من گره مَفِکن
که عهد با سرِ زلفِ گره‌گشایِ تو بست ۵

تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیمِ وصال
خطا نِگر که دل امید در وفایِ تو بست ۶

ز دستِ جورِ تو گفتم زِ شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو، که پایِ تو بست؟ ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱ - آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
گوهر بعدی:غزل ۳۳ - خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.