هوش مصنوعی:
این شعر از محتشم کاشانی بیانگر درد و رنج شاعر از فراق و جدایی است. او از ساربان میخواهد که با شتاب از این منزل برود و بار دیگر محمل را نبندد، زیرا او بسیار خراب و ناتوان شده است. شاعر از طوفانهای زندگی و دجلهی راهش میگوید و از غفلت دیگران شکایت دارد. او اشاره میکند که روح انسان برتر از جسم خاکی است و نباید به آن تهمت بست. در پایان، شاعر به دوستش توصیه میکند که به خوبان دل نبندد، زیرا این کار حاصل دیوانگی است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند فراق و رنج ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۵ - ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
بس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند ۱
حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله است
یک دو روز دیگری این رخت ازین ساحل مبند ۲
غافلی کز من به رویت مانده باقی یک نگاه
در محلی این چنین چشم از من غافل مبند ۳
نیست حد آدمی کز تن برد جان در وداع
روح انسان پیکری تهمت بر آب و گل مبند ۴
یار چون شد عمر در تعجیل بهتر ای طبیب
رو ببند حیله پای عمر مستعجل مبند ۵
داروی منعم مکش در چشم گریان ای رفیق
راه بر سیلی چنین پر زور بیحاصل مبند ۶
دل به خوبان بستن ای دل حاصل دیوانگیست
محتشم گر عاقلی دیگر به ایشان دل مبند ۷
بس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند ۱
حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله است
یک دو روز دیگری این رخت ازین ساحل مبند ۲
غافلی کز من به رویت مانده باقی یک نگاه
در محلی این چنین چشم از من غافل مبند ۳
نیست حد آدمی کز تن برد جان در وداع
روح انسان پیکری تهمت بر آب و گل مبند ۴
یار چون شد عمر در تعجیل بهتر ای طبیب
رو ببند حیله پای عمر مستعجل مبند ۵
داروی منعم مکش در چشم گریان ای رفیق
راه بر سیلی چنین پر زور بیحاصل مبند ۶
دل به خوبان بستن ای دل حاصل دیوانگیست
محتشم گر عاقلی دیگر به ایشان دل مبند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴ - مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
گوهر بعدی:شماره ۱۶ - تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.