هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از انتظار و امید به رسیدن خبری از معشوق غایب سخن می‌گوید. او از رنج‌های عشق و جفای معشوق می‌نالد، اما در عین حال، از عشق او لذت می‌برد. شاعر بین ترس و امید در نوسان است و آرزو می‌کند که روزی به وصال معشوق برسد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۹۶ - خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد

خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
پس از انتظاری و مدتی خبری به بی‌خبری رسد ۱

شب محنتم نشده سحر، مگر آفتاب جهان سپر
به در آید از طرفی دگر که شب مرا سحری رسد ۲

نبود در آتش عشق او حذر از زبانه دوزخم
چه زیان کند به سمندری ضرری که از شرری رسد ۳

خوشم آن چنان ز جفای او که به زیر بار بلای او
المی شود ز برای من ستمی که از دگری رسد ۴

چو عطا دهد صلهٔ دعا چه زیان به مائدهٔ سخا
ز در شهنشه اگر صلا به گدای در به دری رسد ۵

ز زمین مهر و وفای او مطلب بری که پی نمی
نه ز دشت او شجری دمد نه ز باغ او ثمری رسد ۶

به میان خوف و رجا دلم به کجا تواند ایستاد
نه از این طرف ظفری شود نه به آن طرف خطری رسد ۷

نرسد وصال شراب او به الم کشان خمار غم
مگر از قضا مددی شود که به محتشم قدری رسد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۵ - به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۷ - زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.