درباره محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی شاعر ایرانی در آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بیشتر دوران‌زندگی خود را در این شهر گذراند و در همین شهر هم در ربیع‌الاول ۹۹۶ درگذشت و محل دفن او بعدها مورد احترام مردم قرار گرفت. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال الدین در نوجوانی به مطالعه علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت و اشعار شعرای قدیمی ایران را به دقت مورد بررسی قرار می داد.
مطلع «باز این چه شورش است…» که از محتشم کاشانی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژه‌ای دارد. شاعران بسیاری پس از محتشم تاکنون از ترکیب‌بند یادشده در شعرها و نوحه‌هایشان سود برده‌اند.
او فنون شاعری را از صدقی استرآبادی فرا گرفت و خود شاگردانی مانند تقی‌الدین محمد حسینی صاحب «خلاصه‌الشعار»، صرفی ساوجی، وحشتی جوشقانی و حسرتی کاشانی را پرورش داد.
وی با سرودن دوازده بند در مرثیه شهدای کربلا که بند اول ترکیب بند وی با بیت "باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟" آغاز می‌شود، مقام والایی در مرثیه سرایی کسب کرد.
وی در جوانی به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت و به مناسبت قصیده و غزل های زیبایش مورد لطف شاه قرار گرفت؛ محتشم پس از مدتی در زمره شعرای معروف عصر خود جای گرفت ولی نظر به معتقدات دینی خود و احساسات شیعی دربار شاهان صفوی که در صدد تقویت این مذهب (در مقابل مذاهب اهل سنت) بودند به سرایش اشعار مذهبی و مصائب اهل بیت که در نوع خود تازه و بی بدیل بود پرداخت. محتشم پس از چندی به یکی از بزرگ‌ترین شعرای ایران در سبک اشعار مذهبی و مصائب امامان شیعه بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ایران معروفیت خاصی یافت، به‌طوری‌که می‌توان وی را معروف‌ترین شاعر مرثیه گوی ایران دانست که برای اولین بار سبک جدیدی درسرودن اشعار مذهبی به وجود آورد. اولین اشعار مذهبی محتشم در سوگ غم مرگ برادرش بود که ابیات زیبائی در غم هجر او سرود و پس از آن به سرایش مرثیه‌هایی در واقعه کربلا، عاشورای حسینی و مصیبت نامه‌های مختلف پرداخت.
محتشم در کاشان درگذشت و آرامگاه وی در این شهر واقع است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - زلف و قد راست ای بت سرکش چشم و رخت راست ای گل رعنا غزل ۲ - بعد هزار انتظار این فلک بی وفا غزل ۳ - من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا غزل ۴ - درخشان شیشه‌ای خواهم می رخشان در و پیدا غزل ۵ - ای ز دل رفته که دی سوختی از ناز مرا غزل ۶ - کسی ز روی چنان منع چون کند ما را غزل ۷ - که زد بر یاری ما چشم زخمی ای چنین یارا غزل ۸ - چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را غزل ۹ - مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را غزل ۱۰ - صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را غزل ۱۱ - هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را غزل ۱۲ - بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را غزل ۱۳ - اگر دل بر صف مژگان سیاهی می‌زند خود را غزل ۱۴ - جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را غزل ۱۵ - ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را غزل ۱۶ - چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را غزل ۱۷ - شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را غزل ۱۸ - گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را غزل ۱۹ - چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا غزل ۲۰ - شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا غزل ۲۱ - روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا غزل ۲۲ - چو افکنده ببیند در خون تنم را غزل ۲۳ - به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را غزل ۲۴ - جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا غزل ۲۵ - بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را غزل ۲۶ - مالک المک شوم چون ز جنون هامون را غزل ۲۷ - شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را غزل ۲۸ - با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را غزل ۲۹ - گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را غزل ۳۰ - درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را غزل ۳۱ - حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را غزل ۳۲ - برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را غزل ۳۳ - نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را غزل ۳۴ - تا همتم به دست طلب زد در بلا غزل ۳۵ - گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما غزل ۳۶ - سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما غزل ۳۷ - فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا غزل ۳۸ - ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها غزل ۳۹ - به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدنها غزل ۴۰ - عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربائیها غزل ۴۱ - دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب غزل ۴۲ - ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب غزل ۴۳ - برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب غزل ۴۴ - همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب غزل ۴۵ - حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب غزل ۴۶ - نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب غزل ۴۷ - نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب غزل ۴۸ - رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب غزل ۴۹ - خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب غزل ۵۰ - بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب غزل ۵۱ - وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب غزل ۵۲ - یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت غزل ۵۳ - چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت غزل ۵۴ - دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت غزل ۵۵ - آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت غزل ۵۶ - داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت غزل ۵۷ - هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت غزل ۵۸ - این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است غزل ۵۹ - دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست غزل ۶۰ - نخل قد خم گشته که پرورده دردست غزل ۶۱ - باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است غزل ۶۲ - زخم جفای یار که بر سینه مرهم است غزل ۶۳ - کنون که خنجر بیداد یار خونریز است غزل ۶۴ - زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است غزل ۶۵ - به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست غزل ۶۶ - چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست غزل ۶۷ - رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست غزل ۶۸ - با من بدی امروز زاطوار تو پیداست غزل ۶۹ - گوی میدان محبت سر اهل نظر است غزل ۷۰ - تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است غزل ۷۱ - با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است غزل ۷۲ - آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است غزل ۷۳ - خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است غزل ۷۴ - از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است غزل ۷۵ - این صید هنوز نیم رام است غزل ۷۶ - نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست غزل ۷۷ - بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است غزل ۷۸ - روی تو که اختر زمین است غزل ۷۹ - پای یکی به علت ادبار نارواست غزل ۸۰ - غمزه کز قوت حسنت دو کمان ساخته است غزل ۸۱ - آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است غزل ۸۲ - حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است غزل ۸۳ - از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است غزل ۸۴ - امشب دگر حریف شرابت که بوده است غزل ۸۵ - کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست غزل ۸۶ - چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست غزل ۸۷ - گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست غزل ۸۸ - منتظری عمرها گر بگذاری نشست غزل ۸۹ - آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست غزل ۹۰ - دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست غزل ۹۱ - نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست غزل ۹۲ - حکمی که همچو آب روان در دیار اوست غزل ۹۳ - گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست غزل ۹۴ - حسن که تابان ز سراپای توست غزل ۹۵ - مهر که سرگرم مه روی توست غزل ۹۶ - مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست غزل ۹۷ - امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست غزل ۹۸ - گرچه بیش از حد امکان التفات یار هست غزل ۹۹ - دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست غزل ۱۰۰ - در ظل همائی که بر او میل جهانی است غزل ۱۰۱ - ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست غزل ۱۰۲ - درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیست غزل ۱۰۳ - ای در درون جان ز دل من کرانه چیست غزل ۱۰۴ - مطرب بگو که این تری و این ترانه چیست غزل ۱۰۵ - گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست غزل ۱۰۶ - رفته مهر از شکرت در شکرستان تو کیست غزل ۱۰۷ - شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست غزل ۱۰۸ - هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست غزل ۱۰۹ - گرچه قرب درگهت حدمن مهجور نیست غزل ۱۱۰ - بی‌تصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیست غزل ۱۱۱ - گرچه پای بندی عشق تو بی‌زنجیر نیست غزل ۱۱۲ - گر با توام ز دیدن غیرم گزیر نیست غزل ۱۱۳ - با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست غزل ۱۱۴ - هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست غزل ۱۱۵ - چون تو سروی در جهان ای نازنین اندام نیست غزل ۱۱۶ - ای گل امروز اداهای تو بی‌چیزی نیست غزل ۱۱۷ - درین کز دل بدی با من شکی نیست غزل ۱۱۸ - آینهٔ جان به جز آن روی نیست غزل ۱۱۹ - تیر او تا به سرا پردهٔ دل ماوا داشت غزل ۱۲۰ - گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشت غزل ۱۲۱ - آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت غزل ۱۲۲ - بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت غزل ۱۲۳ - خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت غزل ۱۲۴ - بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت غزل ۱۲۵ - فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت غزل ۱۲۶ - ناله چندان ز دلم راه فلک دوش گرفت غزل ۱۲۷ - بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت غزل ۱۲۸ - حسن پری جلوه کرد دیو جنونم گرفت غزل ۱۲۹ - بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت غزل ۱۳۰ - یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت غزل ۱۳۱ - شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت غزل ۱۳۲ - با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت غزل ۱۳۳ - خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت غزل ۱۳۴ - چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت غزل ۱۳۵ - زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت غزل ۱۳۶ - بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت غزل ۱۳۷ - زین نقش‌خانه کی من دیوانه جویمت غزل ۱۳۸ - کدام سرو ز سنبل نهاده بند به پایت غزل ۱۳۹ - به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت غزل ۱۴۰ - زهی گشوده کمند بلا سلاسل مویت غزل ۱۴۱ - عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث غزل ۱۴۲ - دادم از دست برون دامن دلبر به عبث غزل ۱۴۳ - سالها از پی وصل تو دویدم به عبث غزل ۱۴۴ - زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث غزل ۱۴۵ - گلخنیان تو را نیست به بزم احتیاج غزل ۱۴۶ - گر به دردم نرسد آن بت غافل چه علاج غزل ۱۴۷ - اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج غزل ۱۴۸ - درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج غزل ۱۴۹ - زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح غزل ۱۵۰ - به زبان خرد این نکته صریح است صریح غزل ۱۵۱ - ای لبت زنده کرده نام مسیح غزل ۱۵۲ - دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریح غزل ۱۵۳ - غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ غزل ۱۵۴ - زهی به دور تو آئین دلبران منسوخ غزل ۱۵۵ - ای تو مجموعهٔ شوخی و سراپای تو شوخ غزل ۱۵۶ - چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد غزل ۱۵۷ - رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد غزل ۱۵۸ - زندگانی بی غم عشق بتان یکدم مباد غزل ۱۵۹ - شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد غزل ۱۶۰ - دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد غزل ۱۶۱ - تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد غزل ۱۶۲ - خلل به دولت خان جهانستان مرساد غزل ۱۶۳ - روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد غزل ۱۶۴ - چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد غزل ۱۶۵ - نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد غزل ۱۶۶ - دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد غزل ۱۶۷ - دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد غزل ۱۶۸ - فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد غزل ۱۶۹ - تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد غزل ۱۷۰ - سبکجولان سمندی کان پری در زیر ران دارد غزل ۱۷۱ - به پیش اختر حسن تو مهر تاب ندارد غزل ۱۷۲ - کدام صحبت پنهان تو را چنین دارد غزل ۱۷۳ - دیگر که هوای گل خود روی تو دارد غزل ۱۷۴ - طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد غزل ۱۷۵ - مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد غزل ۱۷۶ - چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد غزل ۱۷۷ - بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد غزل ۱۷۸ - شبی که بر دلم آن ماه پاره می‌گذرد غزل ۱۷۹ - روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد غزل ۱۸۰ - فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد غزل ۱۸۱ - چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد غزل ۱۸۲ - از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد غزل ۱۸۳ - آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد غزل ۱۸۴ - جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد غزل ۱۸۵ - که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد غزل ۱۸۶ - دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد غزل ۱۸۷ - بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد غزل ۱۸۸ - اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد غزل ۱۸۹ - اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد غزل ۱۹۰ - چو ممکن نیست کانمه پاسبان محفلم سازد غزل ۱۹۱ - چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد غزل ۱۹۲ - خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد غزل ۱۹۳ - چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد غزل ۱۹۴ - چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد غزل ۱۹۵ - به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد غزل ۱۹۶ - خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد غزل ۱۹۷ - زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد غزل ۱۹۸ - گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد غزل ۱۹۹ - ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد غزل ۲۰۰ - به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد غزل ۲۰۱ - بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد غزل ۲۰۲ - هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد غزل ۲۰۳ - هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد غزل ۲۰۴ - دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد غزل ۲۰۵ - دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد غزل ۲۰۶ - چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد غزل ۲۰۷ - کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد غزل ۲۰۸ - دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد غزل ۲۰۹ - گه رفتن آن پری رو بوداع ما نیامد غزل ۲۱۰ - زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند غزل ۲۱۱ - یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند غزل ۲۱۲ - ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند غزل ۲۱۳ - بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند غزل ۲۱۴ - یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند غزل ۲۱۵ - یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند غزل ۲۱۶ - دی همایون خبری مژده دهانم دادند غزل ۲۱۷ - عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند غزل ۲۱۸ - حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند غزل ۲۱۹ - گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند غزل ۲۲۰ - بلا به من که ندارم غم بقا چکند غزل ۲۲۱ - گر بر من آرمیده سمندش گذر کند غزل ۲۲۲ - آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند غزل ۲۲۳ - چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند غزل ۲۲۴ - هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند غزل ۲۲۵ - خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند غزل ۲۲۶ - چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند غزل ۲۲۷ - عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند غزل ۲۲۸ - عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند غزل ۲۲۹ - لعل تو رد شکست من زمزمه بس نمی‌کند غزل ۲۳۰ - آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند غزل ۲۳۱ - آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند غزل ۲۳۲ - دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند غزل ۲۳۳ - رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند غزل ۲۳۴ - ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند غزل ۲۳۵ - دیشب که بر لبت لب جام شراب بود غزل ۲۳۶ - امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود غزل ۲۳۷ - دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود غزل ۲۳۸ - همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود غزل ۲۳۹ - دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود غزل ۲۴۰ - گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود غزل ۲۴۱ - مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود غزل ۲۴۲ - دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود غزل ۲۴۳ - گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود غزل ۲۴۴ - دی به شیرین عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود غزل ۲۴۵ - دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود غزل ۲۴۶ - یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود غزل ۲۴۷ - جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود غزل ۲۴۸ - در شکار امروز صید آهوان او که بود غزل ۲۴۹ - بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود غزل ۲۵۰ - سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود غزل ۲۵۱ - ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود غزل ۲۵۲ - اول منزل عشقست بیابان فنا غزل ۲۵۳ - دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود غزل ۲۵۴ - آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود غزل ۲۵۵ - باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود غزل ۲۵۶ - آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود غزل ۲۵۷ - از بادهٔ لاله تو چو در ژاله میرود غزل ۲۵۸ - اگر شراب خوری صد جگر کباب شود غزل ۲۵۹ - پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود غزل ۲۶۰ - چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود غزل ۲۶۱ - چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود غزل ۲۶۲ - حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود غزل ۲۶۳ - رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید غزل ۲۶۴ - صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید غزل ۲۶۵ - به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید غزل ۲۶۶ - سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید غزل ۲۶۷ - به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید غزل ۲۶۸ - ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید غزل ۲۶۹ - قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید غزل ۲۷۰ - غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید غزل ۲۷۱ - ازین لیلی وشانم خاطر ناشاد نگشاید غزل ۲۷۲ - گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید غزل ۲۷۳ - خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید غزل ۲۷۴ - به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید غزل ۲۷۵ - به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید غزل ۲۷۶ - چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید غزل ۲۷۷ - به مرگ کوه کن کزوی المها یاد می‌آید غزل ۲۷۸ - با وجود آن که پیوند آن پری از من برید غزل ۲۷۹ - عرق از برگ گل انگیختنش را نگرید غزل ۲۸۰ - قاصد رساند مژده که جانان ما رسید غزل ۲۸۱ - سرو خرامان من طره پریشان رسید غزل ۲۸۲ - ز خواب دیده گشاد وز رخ نقاب کشید غزل ۲۸۳ - زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید غزل ۲۸۴ - خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید غزل ۲۸۵ - کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ غزل ۲۸۶ - ای زهر خندهٔ تو چو شهد و شکر لذیذ غزل ۲۸۷ - ای شربت جفای تو هم تلخ و هم لذیذ غزل ۲۸۸ - بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر غزل ۲۸۹ - بر مه روی تو خط مشگ بار غزل ۲۹۰ - چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار غزل ۲۹۱ - تا شده ای گل به تو اغیار یار غزل ۲۹۲ - زهی ز سلطنتت روزگار منت دار غزل ۲۹۳ - افکنده ره به کلبهٔ درویش خاکسار غزل ۲۹۴ - پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار غزل ۲۹۵ - تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار غزل ۲۹۶ - زین بیشتر رکاب ستم سر گران مدار غزل ۲۹۷ - ای طور تو را جهان خریدار غزل ۲۹۸ - دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر غزل ۲۹۹ - دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر غزل ۳۰۰ - شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور غزل ۳۰۱ - عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز غزل ۳۰۲ - زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز غزل ۳۰۳ - لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز غزل ۳۰۴ - یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز غزل ۳۰۵ - آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز غزل ۳۰۶ - ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز غزل ۳۰۷ - ای از می غرور تو لبریز جام ناز غزل ۳۰۸ - ناصحا از سر بالین من این پند ببر غزل ۳۰۹ - دوش گر بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز غزل ۳۱۰ - دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز غزل ۳۱۱ - حسن را تکیه‌گه آن طرف کلاهست امروز غزل ۳۱۲ - به من که آتش عشقش نکرده دود هنوز غزل ۳۱۳ - ز عنبر آتش حسنت نکرده دود هنوز غزل ۳۱۴ - دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز غزل ۳۱۵ - مردم و بر دل من باز غم یار هنوز غزل ۳۱۶ - ز دور یاسمنت سبزه سر نکرده هنوز غزل ۳۱۷ - ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز غزل ۳۱۸ - بزم کین آرا و در ساغر می بیداد ریز غزل ۳۱۹ - عقل در میدان عشق آهسته می‌راند فرس غزل ۳۲۰ - با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس غزل ۳۲۱ - آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس غزل ۳۲۲ - ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس غزل ۳۲۳ - آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس غزل ۳۲۴ - باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس غزل ۳۲۵ - ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس غزل ۳۲۶ - خموشیت گره افکند در دل همه کس غزل ۳۲۷ - آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش غزل ۳۲۸ - شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش غزل ۳۲۹ - هرتار که در طره عنبر شکن استش غزل ۳۳۰ - محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش غزل ۳۳۱ - رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش غزل ۳۳۲ - ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون سارش غزل ۳۳۳ - ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش غزل ۳۳۴ - ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش غزل ۳۳۵ - بیش ازین منت وصل و از رخ آن ماه مکش غزل ۳۳۶ - صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش غزل ۳۳۷ - هزارگونه متاع است ناز را به دکانش غزل ۳۳۸ - آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش غزل ۳۳۹ - بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش غزل ۳۴۰ - ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش غزل ۳۴۱ - سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش غزل ۳۴۲ - آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش غزل ۳۴۳ - به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش غزل ۳۴۴ - مهی که زینت حسنست گرمی خویش غزل ۳۴۵ - پری وشی دل دیوانه می‌کشد سویش غزل ۳۴۶ - مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویش غزل ۳۴۷ - کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص غزل ۳۴۸ - مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص غزل ۳۴۹ - منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص غزل ۳۵۰ - آخر ای سنگدل از کشتن ما چیست غرض غزل ۳۵۱ - ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض غزل ۳۵۲ - روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض غزل ۳۵۳ - نه می‌نهم از دست عشق جام نشاط غزل ۳۵۴ - گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط غزل ۳۵۵ - صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط غزل ۳۵۶ - به هجر یار که از غیر آن ندارم حظ غزل ۳۵۷ - من بی‌تو ندارم از چمن حظ غزل ۳۵۸ - ز لاله‌زار مرا بی‌جمال دل نواز چه فیض غزل ۳۵۹ - دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ غزل ۳۶۰ - تا میان من و آن مه شده کلفت واقع غزل ۳۶۱ - آن که بود از تو به یک حرف زبانی قانع غزل ۳۶۲ - گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع غزل ۳۶۳ - آمد از مجلس برون در سر هوای سیر باغ غزل ۳۶۴ - ای به من صدق و صفای تو دروغ غزل ۳۶۵ - تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ غزل ۳۶۶ - چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ غزل ۳۶۷ - دهد اگرچه برون در بی‌شمار صدف غزل ۳۶۸ - بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف غزل ۳۶۹ - آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف غزل ۳۷۰ - زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق غزل ۳۷۱ - بیچاره باشد همواره عاشق غزل ۳۷۲ - ز تب نالان شدی جانان عاشق غزل ۳۷۳ - بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق غزل ۳۷۴ - باز علم زد ز بیابان عشق غزل ۳۷۵ - این آینه‌گون سقف که آبیست معلق غزل ۳۷۶ - در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک غزل ۳۷۷ - او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک غزل ۳۷۸ - ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک غزل ۳۷۹ - ای قدت همچو نیشکر نازک غزل ۳۸۰ - مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک غزل ۳۸۱ - ای روی تو از می ارغوان رنگ غزل ۳۸۲ - صدامید از تو داشتم در دل غزل ۳۸۳ - ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل غزل ۳۸۴ - رسید باز طپاننده کبوتر دل غزل ۳۸۵ - زدی به دست ارادت چو حلقه بر در دل غزل ۳۸۶ - گر پا نهی ز لطف به مهمانسرای دل غزل ۳۸۷ - گشته در عشق کار من مشکل غزل ۳۸۸ - ای دهانت را موکل خضر خط بر سلسبیل غزل ۳۸۹ - گر پردهٔ گردون ز سرشگم نکشد نم غزل ۳۹۰ - اگر دوری ز من در آرزویت زار می‌میرم غزل ۳۹۱ - خانهٔ دوری دل از همه پرداخته‌ام غزل ۳۹۲ - لب پر سوال بر سر راهی نشسته‌ام غزل ۳۹۳ - بس که چشم امشب به چشم عشوه‌سازش داشتم غزل ۳۹۴ - بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم غزل ۳۹۵ - من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم غزل ۳۹۶ - چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم غزل ۳۹۷ - ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم غزل ۳۹۸ - تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم غزل ۳۹۹ - دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم غزل ۴۰۰ - زخم نگهت نهفته خوردم غزل ۴۰۱ - ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم غزل ۴۰۲ - به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم غزل ۴۰۳ - به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم غزل ۴۰۴ - ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم غزل ۴۰۵ - برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم غزل ۴۰۶ - در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم غزل ۴۰۷ - بهر دعا از درت چون به درون آمدم غزل ۴۰۸ - ز لطف و قهر او و در خندهای گریه آلودم غزل ۴۰۹ - باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم غزل ۴۱۰ - چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم غزل ۴۱۱ - به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم غزل ۴۱۲ - با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم غزل ۴۱۳ - شبی کان سرو سیم اندام را درخواب می‌دیدم غزل ۴۱۴ - به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم غزل ۴۱۵ - ساز خروش کرده دل ناز پرورم غزل ۴۱۶ - اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم غزل ۴۱۷ - به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم غزل ۴۱۸ - ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم غزل ۴۱۹ - من آنم که جز عشق کاری ندارم غزل ۴۲۰ - به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم غزل ۴۲۱ - من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم غزل ۴۲۲ - خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم غزل ۴۲۳ - من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم غزل ۴۲۴ - به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم غزل ۴۲۵ - ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم غزل ۴۲۶ - افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد غزل ۴۲۷ - کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم غزل ۴۲۸ - رسید نغمه ای از باده‌نوشی تو به گوشم غزل ۴۲۹ - گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم غزل ۴۳۰ - به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم غزل ۴۳۱ - به فنا بنده رهی می‌دانم غزل ۴۳۲ - من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم غزل ۴۳۳ - دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم غزل ۴۳۴ - بس که همیشه در غمت فکر محال می‌کنم غزل ۴۳۵ - زین گونه چو در مشق جنون حلقه چو نونم غزل ۴۳۶ - گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم غزل ۴۳۷ - ز دستت جیب گل پیراهنانرا چاک می‌بینم غزل ۴۳۸ - دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم غزل ۴۳۹ - از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم غزل ۴۴۰ - گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم غزل ۴۴۱ - مفتون چشم کم نگه پر فتنه‌ات شوم غزل ۴۴۲ - کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم غزل ۴۴۳ - وصل کو تا بی‌نیاز از وصل آن دلبر شوم غزل ۴۴۴ - خوش آن که هم زبان به تو شیرین بیان شوم غزل ۴۴۵ - مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم غزل ۴۴۶ - منم آن گدا که باشد سر کوی او پناهم غزل ۴۴۷ - تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهم غزل ۴۴۸ - به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم غزل ۴۴۹ - آن شوخ جانان آشنا سوزد دل بیگانه هم غزل ۴۵۰ - بس که ما از روی رسوائی نقاب افکنده‌ام غزل ۴۵۱ - ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم غزل ۴۵۲ - بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم غزل ۴۵۳ - تو کشیده تیغ و مرا هوس که ز قید جان برهانیم غزل ۴۵۴ - همچو شمع از مجلست گریان و سوزان می‌رویم غزل ۴۵۵ - چو نتوانم به مردم قصه آن بی‌وفا گویم غزل ۴۵۶ - مرا صید افکنی زد زخم و بند افند در گردن غزل ۴۵۷ - پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان غزل ۴۵۸ - بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان غزل ۴۵۹ - زهی ز دست کرم گسترت کرم باران غزل ۴۶۰ - رویت که هست صورت چین شرمسار از آن غزل ۴۶۱ - تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان غزل ۴۶۲ - صبا تحیت بلبل به بوستان برسان غزل ۴۶۳ - ای صبا درد من خسته به درمان برسان غزل ۴۶۴ - تا بر سپهر از زر انجم بود نشان غزل ۴۶۵ - آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان غزل ۴۶۶ - شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان غزل ۴۶۷ - ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن غزل ۴۶۸ - شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن غزل ۴۶۹ - رخت را آفتاب سایه‌گستر می‌توان گفتن غزل ۴۷۰ - گرچه در دیدهٔ‌تر جای تو نتوان کردن غزل ۴۷۱ - فتنه می‌خیزد از آن ترکانه دامن برزدن غزل ۴۷۲ - روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن غزل ۴۷۳ - ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن غزل ۴۷۴ - ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن غزل ۴۷۵ - چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن غزل ۴۷۶ - در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن غزل ۴۷۷ - بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن غزل ۴۷۸ - گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن غزل ۴۷۹ - ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن غزل ۴۸۰ - چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن غزل ۴۸۱ - از آن پیش رقیبان مهر ورزدیار من با من غزل ۴۸۲ - ساخت شب مرا سیه دود دل فکار من غزل ۴۸۳ - بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من غزل ۴۸۴ - در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من غزل ۴۸۵ - یارب که خواند آیت عجر و نیاز من غزل ۴۸۶ - به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من غزل ۴۸۷ - ای خدنگ مژه‌ات عقده گشای دل من غزل ۴۸۸ - ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من غزل ۴۸۹ - گر شود از دیده نهان ماه من غزل ۴۹۰ - ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من غزل ۴۹۱ - چو می‌خواهد که نامم نشنود بیگانه رای من غزل ۴۹۲ - با وجود وصل شد زندان حرمان جای من غزل ۴۹۳ - سرگرمئی کو تا نهم از کنج عزلت پا برون غزل ۴۹۴ - از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برون غزل ۴۹۵ - با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم برون غزل ۴۹۶ - دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین غزل ۴۹۷ - چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین غزل ۴۹۸ - به دوستی خودم میکشی که رای من است این غزل ۴۹۹ - پردهٔ ما میدری کائین زیبائیست این غزل ۵۰۰ - حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این غزل ۵۰۱ - بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش از این غزل ۵۰۲ - جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این غزل ۵۰۳ - آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین غزل ۵۰۴ - شاهانه رخش راندن آن خردسال بین غزل ۵۰۵ - ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین غزل ۵۰۶ - چون برفروزد آینه زان آفتاب رو غزل ۵۰۷ - مراست رشتهٔ جان کاکل معنبر او غزل ۵۰۸ - آن کوست قبلهٔ همه کس قبله‌جو در او غزل ۵۰۹ - تائبم از می به دور نرگس غماز او غزل ۵۱۰ - دوش چون دیدم نهان در روی آتشناک او غزل ۵۱۱ - آن منتظر گدازی چشم سیاه او غزل ۵۱۲ - باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او غزل ۵۱۳ - زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او غزل ۵۱۴ - حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او غزل ۵۱۵ - یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او غزل ۵۱۶ - شبم ز روز گرفتارتر به مشغلهٔ تو غزل ۵۱۷ - گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار تو غزل ۵۱۸ - ای مرا دلبر و دل آرا تو غزل ۵۱۹ - رساند جان به لبم روزگار فرقت تو غزل ۵۲۰ - ای گردن بلند قدان در کمند تو غزل ۵۲۱ - صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو غزل ۵۲۲ - ای همچو آهوان دلم دم شکار تو غزل ۵۲۳ - زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو غزل ۵۲۴ - کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو غزل ۵۲۵ - هر که دیدم چونی از غم به فغانست که تو غزل ۵۲۶ - مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی تو غزل ۵۲۷ - چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو غزل ۵۲۸ - زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو غزل ۵۲۹ - ای سرو گلندام که داری کمر از مو غزل ۵۳۰ - ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه غزل ۵۳۱ - امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه غزل ۵۳۲ - باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه غزل ۵۳۳ - از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله غزل ۵۳۴ - زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه غزل ۵۳۵ - یار از جعد سمن‌سا مشک بر گل ریخته غزل ۵۳۶ - جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته غزل ۵۳۷ - تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته غزل ۵۳۸ - ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته غزل ۵۳۹ - خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته غزل ۵۴۰ - آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده غزل ۵۴۱ - به دست دیده عنان دل فکار مده غزل ۵۴۲ - شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده غزل ۵۴۳ - پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده غزل ۵۴۴ - قلم نسخ بران بر ورق حسن همه غزل ۵۴۵ - نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه غزل ۵۴۶ - من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای غزل ۵۴۷ - صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای غزل ۵۴۸ - از قید عهد بنده تو خود رسته بوده‌ای غزل ۵۴۹ - دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای غزل ۵۵۰ - بیش از دی گرم استغنا زدن گردیده‌ای غزل ۵۵۱ - بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی غزل ۵۵۲ - ای گل خود رو چه بد کردم که خوارم ساختی غزل ۵۵۳ - اگر مقدار عشق پاک را دلدار دانستی غزل ۵۵۴ - کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتی غزل ۵۵۵ - مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی غزل ۵۵۶ - به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی غزل ۵۵۷ - بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی غزل ۵۵۸ - اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی غزل ۵۵۹ - بر در درج قفل زدم یک چندی غزل ۵۶۰ - چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری غزل ۵۶۱ - زد به درونم آتش تنگ قبا سواری غزل ۵۶۲ - دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری غزل ۵۶۳ - این طلعت و رخسار که دارد که تو داری غزل ۵۶۴ - سرلشگر حسن است نگاهی که تو داری غزل ۵۶۵ - باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری غزل ۵۶۶ - باز بر من نظر افکنده شکار اندازی غزل ۵۶۷ - چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی غزل ۵۶۸ - به جرم این که گفتم سوز خود با عالم‌افروزی غزل ۵۶۹ - از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی غزل ۵۷۰ - دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی غزل ۵۷۱ - توسن حسن کرده زین طفل غیور سرکشی غزل ۵۷۲ - شوق می‌گرداندم بر گرد شمع سرکشی غزل ۵۷۳ - نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی غزل ۵۷۴ - آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی غزل ۵۷۵ - بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی غزل ۵۷۶ - ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی غزل ۵۷۷ - از باده عیشم بود مستانه به کف جامی غزل ۵۷۸ - رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی غزل ۵۷۹ - دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی غزل ۵۸۰ - ز اشک سرخ برای نزول جانانی غزل ۵۸۱ - به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی غزل ۵۸۲ - گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی غزل ۵۸۳ - اقبال ظفر پیوند در کار جهانبانی غزل ۵۸۴ - رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی غزل ۵۸۵ - چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی غزل ۵۸۶ - ساقیا چون جام جمشیدی پر از می میکنی غزل ۵۸۷ - محتشم چون عمر صرف خدمت وی میکنی غزل ۵۸۸ - نگشتی یار من تا طور یاریهای من بینی غزل ۵۸۹ - این است که خوار و زارم از وی غزل ۵۹۰ - دیده‌ام مست و سرانداز و غزل خوان برهی غزل ۵۹۱ - من و ملکی و خریداری مژگان سیهی غزل ۵۹۲ - ای رشگ بتان به کج کلاهی غزل ۵۹۳ - دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی غزل ۵۹۴ - مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی غزل ۵۹۵ - به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی غزل ۵۹۶ - در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی غزل ۵۹۷ - نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائی غزل ۵۹۸ - صورت به این لطافت سیرت به این نکوئی غزل ۵۹۹ - دل خود رای مرا برده گل خودروئی غزل ۶۰۰ - به جائی دلت گرم سوداست گوئی غزل ۶۰۱ - هنوزت به ما کینه برجاست گوئی