غزل ۵۲۵ - هر که دیدم چونی از غم به فغانست که تو
یار غیری و فغان من از آن است که تو ۱
همچو سوسن به زبان با همه کس در سخنی
وین خسان را همگی حمل بر آن است که تو ۲
میدری غنچه صفت پردهٔ ناموس ولی
بر من تنگ دل این نکته عیان است که تو ۳
پاکدامانی از آلایش اغیار چو گل
لیک امید من خسته چنان است که تو ۴
همچو نرگس کنی از کج نظران قطع نظر
زان که از همت صاحب نظران است که تو ۵
گرو از صورت چین بردی و ما را ز پیات
دیده معنی از آن رو نگران است که تو ۶
میروی وز صف سیمین بدنان هیچ بتی
محتشم را نه چنان آفت جان است که تو ۷
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
در واقع، خوانش شعر دو جنبه داره: یکی «قواعد کلاسیک» و دیگری «حس و حال شخصی».
این کار در خوانشهای مدرن، نمایشی یا حتی در خوانشهای
شخصی کاملاً مجاز و حتی زیباست، بشرطی که یسری قواعد رعایت بشه..یکی حس شعر و بعدی شنونده درگیر بشه. یعنی بره تو فضای شعر.
خیلی از خوانندگان بزرگ هم گاهی برای تأثیرگذاری بیشتر، از قواعد سفت و سخت فاصله میگیرن تا شعر رو «زنده» کنن.
خوانش جدیدی بود بدون رعایت انتهای قراردادی ابیات و مصرع ها.
نمیدونم آیا این مدل خواندن درسته یا نه؟
اگه کاربران بزرگواری کنند و توضیح بدند ممنون میشم