هوش مصنوعی:
این متن به توصیف قومی میپردازد که با عشق و فداکاری به سوی معشوق (حضرت جانان) حرکت میکنند. آنها با وجود فقر ظاهری، به دلیل همت والا و عشق بیپایان، توانگرند و هدایای معنوی مانند جان خود را به پیشگاه معشوق تقدیم میکنند. متن همچنین به مفاهیمی مانند عشق الهی، فداکاری، و ارزشهای معنوی در برابر مادیات اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۸ - قومی که جان به حضرت جانان همی برند
قومی که جان به حضرت جانان همی برند
شور آب سوی چشمهٔ حیوان همی برند ۱
بی سیم و زر گدا و به همت توانگرند
این مفلسان که تحفه بدو جان همی برند ۲
جان بر طبق نهاده به دست نیاز دل
پای ملخ به نزد سلیمان همی برند ۳
آن دوست را بجان کسی احتیاج نیست
خرما ببصره زیره بکرمان همی برند ۴
تمثال کارخانهٔ مانی نقش بند
سوی نگارخانهٔ رضوان همی برند ۵
اندر قمارخانهٔ این قوم پاک باز
دلق گدا و افسر سلطان همی برند ۶
این راه را که ترک سر است اولین قدم
از سر گرفتهاند و به پایان همی برند ۷
میدان وصل او ز پی عاشقان اوست
وین گوی دولتیست که ایشان همیبرند ۸
بیچارگان چو هیچ ندارند نزد دوست
آنچه ز دوست یافتهاند آن همی برند ۹
گر گوهر است جان تو ای سیف زینهار
آنجا مبر که گوهر از آن کان همی برند ۱۰
شور آب سوی چشمهٔ حیوان همی برند ۱
بی سیم و زر گدا و به همت توانگرند
این مفلسان که تحفه بدو جان همی برند ۲
جان بر طبق نهاده به دست نیاز دل
پای ملخ به نزد سلیمان همی برند ۳
آن دوست را بجان کسی احتیاج نیست
خرما ببصره زیره بکرمان همی برند ۴
تمثال کارخانهٔ مانی نقش بند
سوی نگارخانهٔ رضوان همی برند ۵
اندر قمارخانهٔ این قوم پاک باز
دلق گدا و افسر سلطان همی برند ۶
این راه را که ترک سر است اولین قدم
از سر گرفتهاند و به پایان همی برند ۷
میدان وصل او ز پی عاشقان اوست
وین گوی دولتیست که ایشان همیبرند ۸
بیچارگان چو هیچ ندارند نزد دوست
آنچه ز دوست یافتهاند آن همی برند ۹
گر گوهر است جان تو ای سیف زینهار
آنجا مبر که گوهر از آن کان همی برند ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷ - این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
گوهر بعدی:غزل ۳۹ - آه درد مرا دوا که کند؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.