هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از سیف فرغانی، درد دل شاعر را درباره عشق نافرجام و فراق بیان می‌کند. او از دشواری فراموشی معشوق، امواج سهمگین عشق و فراق، و بی‌قراری خود مانند پروانه‌ای دور شمع سخن می‌گوید. شاعر همچنین به زیبایی و فتنه‌انگیزی معشوق اشاره کرده و از بی‌وفایی دنیا و ناپایداری عمر می‌نالد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، تم‌های احساسی شدید مانند فراق و اندوه نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۴۳ - مشکل است این که کسی را به کسی دل برود

مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
مهرش آسان به درون آید و مشکل برود ۱

دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود ۲

بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق
کشتی من نه همانا که به ساحل برود ۳

بی وصال تو من مرده چراغم مانده
همچو پروانه که شمعش ز مقابل برود ۴

در عروسی جمال تو نمی‌دانم کس
که ز پیرایهٔ سودای تو عاطل برود ۵

با تو خوبی نتوان گفت و ندارم باور
که به تبریز کسی آید و عاقل برود ۶

آمن از فتنهٔ حسن تو درین دوران نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود ۷

لایق بدرقهٔ راه تو از هر چه مراست
آب چشمی است که آن با تو به منزل برود ۸

خاک کویت همه، گل گشت ز آب چشمم
چون گران بار جفاهای تو در گل برود؟! ۹

عهد کرده است که در محمل تن ننشیند
جانم، آن روز که از کوی تو محمل برود ۱۰

سیف فرغانی یار است تو را حاصل عمر
چه بود فایده از عمر چو حاصل برود؟ ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲ - دوشم اسباب عیش نیکو بود
گوهر بعدی:غزل ۴۴ - رفتی و نام تو ز زبانم نمی‌رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.