هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از سیف فرغانی، عشق و اشتیاق به معشوق را با تصاویر زیبا و استعاره‌های غنی بیان می‌کند. شاعر از زیبایی‌های معشوق، مانند صورت، خال، و لب‌هایش سخن می‌گوید و عشق را درد بی‌درمانی می‌داند که حتی مرگ نیز درمان آن نیست. همچنین، اشاره‌ای به تقدیر و عشق الهی دارد و بر اهمیت دوست و رهایی از تعلقات دنیوی تأکید می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۵۷ - گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش

گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش
جان نو داد به من صورت معنی‌دارش

بنگر آن دایرهٔ روی و برو نقطهٔ خال
دست تقدیر به صد لطف زده پرگارش

بوستانی‌ست که قدر شکر و گل بشکست
ناردان لب و رخسارهٔ چون گلنارش

ملک خسرو برود در هوس بندگیش
آب شیرین ببرد لعل شکر گفتارش

نقد جان رفت درین کار خریدارش را
برو ای حسن و دگر تیز مکن بازارش

از پی نصرت سلطان جمالش جمع است
لشکر حسن به زیر علم دستارش

تا غم تلخ گوارش نخوری یکچندی
کام شیرین نکنی از لب شکربارش

عشق دردی‌ست که چون کرد کسی را بیمار
گر بمیرد نخوهد صحت خود بیمارش

لوح ما از قلم دوست نه آن نقش گرفت
کآب بر وی گذرد محو کند آثارش

آنچه داری به کف و آنچه نداری جز دوست
گر نیاید، مطلب ور برود، بگذارش

سیف فرغانی نزدیک همه زنده‌دلان
مرده‌ای باش اگر جان ندهی در کارش
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۶ - جرعه‌ای می نخورده از دستش
گوهر بعدی:غزل ۵۸ - قند خجل می‌شود از لب چون شکرش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.