هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غزلی از سعدی است که در آن شاعر از عشق و دل‌باختگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او از جذابیت‌ها و کرشمه‌های معشوق که دل و جانش را می‌رباید، درد و درمانی که او ایجاد می‌کند، و بازی‌های دل‌ربایی معشوق با دل عاشقان می‌سراید. همچنین، شاعر از تأثیرات سحرآمیز نگاه و رفتار معشوق بر دل خود و دیوانگی عشق سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دیوانگی عشق و بازی‌های دل‌ربایی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۱۰۴ - جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری

جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
دردم همی فزایی و درمان همی‌بری ۱

روی چو ماه خویش و دل و جان عاشقان
دشوار می‌نمایی و آسان همی بری ۲

اندر حریم سینهٔ مردم به قصد دل
دزدیده می‌درآیی و پنهان همی بری ۳

گه قصد جان به نرگس جادو همی کنی
گه گوی دل به زلف چو چوگان همی بری ۴

چون آب و آتشند در و لعل در سخن
تو آب هر دو ز آن لب و دندان همی‌بری ۵

خوبان پیاده‌اند و ازیشان برین بساط
شاهی برخ تو هر ندبی ز آن همی بری ۶

با چشم و غمزهٔ تو دلم دوش میل داشت
گفتا مرا به دیدن ایشان همی بری؟ ۷

عقلم به طعنه گفت که هرگز کس این کند؟
دیوانه را بدیدن مستان همی بری! ۸

دل جان به تحفه پیش تو می‌برد سیف گفت
خرما به بصره زیره به کرمان همی بری! ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۳ - ای ز آفتاب رویت مه برده شرمساری
گوهر بعدی:غزل ۱۰۵ - دلبرا حسن رخت می‌ندهد دستوری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.