هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از مفاهیمی مانند عشق، رهایی از دنیای مادی، لذتهای زودگذر، و حسرت سخن میگوید. شاعر از ضرورت گذر از دنیا و روی آوردن به عشق و معنویت صحبت میکند و با تصاویر شاعرانه، احساسات عمیق خود را بیان میدارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات به مفاهیم مانند رهایی از دنیا و حسرت ممکن است برای سنین پایین نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۱۳۰ - چندی از صومعه در دیر مغان باید رفت
چندی از صومعه در دیر مغان باید رفت
قدمی چند پی مغبچگان باید رفت ۱
نقد جان را به سر کوی بتان باید داد
پاک شو پاک که در عالم جان باید رفت ۲
عیش کن عیش که دوران بقا چیزی نیست
باده خور باده که در خواب گران باید رفت ۳
می ز مینا به قدح ریز و ز عشرت مگذر
که به حسرت ز جهان گذران باید رفت ۴
مژه و ابروی او دیدم و با دل گفتم
که به جان از پی آن تیر و کمان باید رفت ۵
جوی خون از مژهام کرده روان دل یعنی
که به جولان گه آن سرو روان باید رفت ۶
از غم روی تو بی صبر و سکون باید رفت
وز سر کوی تو بی نام و نشان باید رفت ۷
گر به حسرت ندهم جان گرامی چه کنم
کز سر راه تو حسرت نگران باید رفت ۸
خط سبز از رخ زیبای تو سر زد افسوس
که از این باغ به صد آه و فغان باید رفت ۹
حسرتم سوخت زمانی که فروغی میگفت
کز درت با مژهٔ اشک فشان باید رفت ۱۰
قدمی چند پی مغبچگان باید رفت ۱
نقد جان را به سر کوی بتان باید داد
پاک شو پاک که در عالم جان باید رفت ۲
عیش کن عیش که دوران بقا چیزی نیست
باده خور باده که در خواب گران باید رفت ۳
می ز مینا به قدح ریز و ز عشرت مگذر
که به حسرت ز جهان گذران باید رفت ۴
مژه و ابروی او دیدم و با دل گفتم
که به جان از پی آن تیر و کمان باید رفت ۵
جوی خون از مژهام کرده روان دل یعنی
که به جولان گه آن سرو روان باید رفت ۶
از غم روی تو بی صبر و سکون باید رفت
وز سر کوی تو بی نام و نشان باید رفت ۷
گر به حسرت ندهم جان گرامی چه کنم
کز سر راه تو حسرت نگران باید رفت ۸
خط سبز از رخ زیبای تو سر زد افسوس
که از این باغ به صد آه و فغان باید رفت ۹
حسرتم سوخت زمانی که فروغی میگفت
کز درت با مژهٔ اشک فشان باید رفت ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۹ - دلم به کوی تو هر شام تا سحر میگشت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱ - عید مولود علی را تا شه والا گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.