درباره فروغی بسطامی

میرزا عباس فرزند آقا موسی بسطامی فرزند حسنعلی‌بیگ بسطامی، معروف به میرزا عباس بسطامی با تخلص فروغی، در سال ۱۲۱۳هجری قمری، حین سفر خانواده‌اش به عتبات عالیات، در اندرات زاده شد. پس از چندی به همراه خانواده‌اش در ساری مازندران اقامت گزید. او پس از مدتی به گرگان آمد .او در نوجوانی در زمان فتحعلی شاه، مدتی را در شهر بسطام به سر برد؛ وزهمان‌روی به بسطامی منتسب گشت. او چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغ‌الدوله»، فروغی نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص مسکین را به‌کارمی‌برد.
عموی او، دوست‌علی‌خان معیرالممالک، خزانه‌دار فتحعلی شاه قاجار بود. فروغی بسطامی پس از یک سال کسالت شدید در روز ۲۵ محرم ۱۲۷۴ قمری در گرگان درگذشت.
او شاعری بود که در شعرهایش پادشاهان نخستین قاجار را می‌ستود .بیشترین و برجسته‌ترین شعرهایش در قالب غزل است. فروغی بسطامی از جرگهٔ شاعران صوفی‌منش بود. او در بهترین غزل‌های عارفانه‌اش لطافت و شیرینی را با رسایی و سادگی واژگان، به‌هم می‌سرشت.
هرچند که گفته می‌شود فروغی بسطامی، حدود بیست‌هزار بیت شعر داشته‌است، اما آنچه از او برجا مانده‌است و در زمان خود او هم به صورت پیوست دیوان قاآنی به چاپ رسید، چیزی در حدود پنج‌هزار بیت است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را غزل ۲ - تا اختیار کردم سر منزل رضا را غزل ۳ - به جان تا شوق جانان است ما را غزل ۴ - در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را غزل ۵ - نگارم گر به چین با طرهٔ پرچین شود پیدا غزل ۶ - مکن حجاب وجودت لباس دیبا را غزل ۷ - زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را غزل ۸ - گر باغبان نظر به گلستان کند تو را غزل ۹ - کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را غزل ۱۰ - گر در شمار آرم شبی نام شهیدان تو را غزل ۱۱ - من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را غزل ۱۲ - دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را غزل ۱۳ - نازم خدنگ غمزهٔ آن دل‌پذیر را غزل ۱۴ - میفشان جعد عنبر فام خود را غزل ۱۵ - اگر مردان نمی بردند امتحانش را غزل ۱۶ - چنین که برده شراب لبت ز دست مرا غزل ۱۷ - باعث مردن بلای عشق باشد مرا غزل ۱۸ - طالب جانان به جان خریده الم را غزل ۱۹ - تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را غزل ۲۰ - گرفت خط رخ زیبای گل عذار مرا غزل ۲۱ - شد وقت مرگ نوش لبی هم‌نشین مرا غزل ۲۲ - وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا غزل ۲۳ - ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا غزل ۲۴ - گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را غزل ۲۵ - جان به لب آمد و بوسید لب جانان را غزل ۲۶ - ترک چشم تو بیارست صف مژگان را غزل ۲۷ - تا لعل تو باده داده یاران را غزل ۲۸ - به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را غزل ۲۹ - دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را غزل ۳۰ - در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را غزل ۳۱ - بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را غزل ۳۲ - من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را غزل ۳۳ - چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین را غزل ۳۴ - جستیم راه میکده و خانقاه را غزل ۳۵ - غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را غزل ۳۶ - هر جا کشند صورت زیبای شاه را غزل ۳۷ - دی به رهش فکنده‌ام طفل سرشک دیده را غزل ۳۸ - آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را غزل ۳۹ - آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را غزل ۴۰ - کاش آن صنم آماده شدی جلوه‌گری را غزل ۴۱ - نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را غزل ۴۲ - هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا غزل ۴۳ - تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما غزل ۴۴ - آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما غزل ۴۵ - چون خاک می‌شود به رهت جان پاک ما غزل ۴۶ - خطت دمید از اثر دود آه ما غزل ۴۷ - چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما غزل ۴۸ - ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما غزل ۴۹ - ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما غزل ۵۰ - یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما غزل ۵۱ - اولم رام نمودی به دل آرامی‌ها غزل ۵۲ - پایه عمر گران‌مایه بر آب است برآب غزل ۵۳ - اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب غزل ۵۴ - دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب غزل ۵۵ - از جلوه حسنت که بری از همه عیب است غزل ۵۶ - عمری که صرف عشق نگردد بطالت است غزل ۵۷ - هر گه که آن خسرو زرین کمر از جا برخاست غزل ۵۸ - تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست غزل ۵۹ - بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست غزل ۶۰ - دی در میان مستی خنجر کشیده برخاست غزل ۶۱ - به هر غمی که رسد از تو خاطرم شاد است غزل ۶۲ - آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است غزل ۶۳ - یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است غزل ۶۴ - طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است غزل ۶۵ - آن که مرادش تویی از همه جویاتر است غزل ۶۶ - ساقی فرخنده پی تاب کفش ساغر است غزل ۶۷ - دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است غزل ۶۸ - کیفیت نگاه تو از جام خوش‌تر است غزل ۶۹ - بار محبت از همه باری گران‌تر است غزل ۷۰ - از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر است غزل ۷۱ - تا خانهٔ تقدیر بساط چمن آراست غزل ۷۲ - ترک چشمش که مست و مخمور است غزل ۷۳ - تا حلقهٔ زنجیر دل آن زلف دراز است غزل ۷۴ - تا دیدن آن ماه فروزنده محال است غزل ۷۵ - مرگ بر بالین وجانان غافل است غزل ۷۶ - کف بر کف جانانه و لب بر لب جام است غزل ۷۷ - امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست غزل ۷۸ - شربتی در دو لعل جانان است غزل ۷۹ - پیام باد بهار از وصال جانان است غزل ۸۰ - چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است غزل ۸۱ - شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است غزل ۸۲ - قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن است غزل ۸۳ - همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن است غزل ۸۴ - کار من تا به زلف یار من است غزل ۸۵ - شب جدایی تو روز واپسین من است غزل ۸۶ - تو و آن قامتی که موزون است غزل ۸۷ - گر نه زلفش پی شبیخون است غزل ۸۸ - کسی که در سر او چشم مصلحت بین است غزل ۸۹ - دلم فارغ ز قید کفر و دین است غزل ۹۰ - قصد همه وصل حور و خلد برین است غزل ۹۱ - نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این است غزل ۹۲ - حور تویی، بوستان بهشت برین است غزل ۹۳ - امشب ز رخش انجمنم خلد برین است غزل ۹۴ - مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ست غزل ۹۵ - یا رب این عید همایون چه مبارک عید است غزل ۹۶ - هر دم ای گل از تو در گلشن فغان تازه است غزل ۹۷ - در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است غزل ۹۸ - طوطی وظیفه‌خوار لب نوشخند توست غزل ۹۹ - زین حلاوتها که در کنج لب شیرین تست غزل ۱۰۰ - ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست غزل ۱۰۱ - گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست غزل ۱۰۲ - هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست غزل ۱۰۳ - کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست غزل ۱۰۴ - چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوست غزل ۱۰۵ - قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست غزل ۱۰۶ - ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست غزل ۱۰۷ - درد جانان عین درمان است گویی نیست هست غزل ۱۰۸ - کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست غزل ۱۰۹ - ما و هوس شاهد و می تا نفسی هست غزل ۱۱۰ - خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هست غزل ۱۱۱ - تا بر اطراف رخت جعد چلیپایی هست غزل ۱۱۲ - هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیست غزل ۱۱۳ - خوش‌تر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیست غزل ۱۱۴ - از تو ای ترک ختن لعبت چین خوش‌تر نیست غزل ۱۱۵ - تو و آن حسن دل آویز که تغییرش نیست غزل ۱۱۶ - مزرع امید را یک دانه به زان خال نیست غزل ۱۱۷ - کس نیست کاو به لعل تو خونش سبیل نیست غزل ۱۱۸ - پیکی مرا به سوی تو غیر از نسیم نیست غزل ۱۱۹ - بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست غزل ۱۲۰ - یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست غزل ۱۲۱ - من کیم، پروانهٔ شمعی که در کاشانه نیست غزل ۱۲۲ - ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست غزل ۱۲۳ - وصل تو نصیب دل صاحب نظری نیست غزل ۱۲۴ - غمش را غیر دل سر منزلی نیست غزل ۱۲۵ - گر نه آن ترک سیه چشم سر یغما داشت غزل ۱۲۶ - پیشتر زآن که مهی جلوه در این محفل داشت غزل ۱۲۷ - سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت غزل ۱۲۸ - دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشت غزل ۱۲۹ - دلم به کوی تو هر شام تا سحر می‌گشت غزل ۱۳۰ - چندی از صومعه در دیر مغان باید رفت غزل ۱۳۱ - عید مولود علی را تا شه والا گرفت غزل ۱۳۲ - یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت غزل ۱۳۳ - کی دل از حلقهٔ آن زلف دو تا خواهد رفت غزل ۱۳۴ - هر جا سخنی از آن دهان رفت غزل ۱۳۵ - روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت غزل ۱۳۶ - رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت غزل ۱۳۷ - امروز ندارم غم فردای قیامت غزل ۱۳۸ - هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت غزل ۱۳۹ - ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت غزل ۱۴۰ - ای آب زندگانی یک نکته از دهانت غزل ۱۴۱ - عهد همه بشکستم در بستن پیمانت غزل ۱۴۲ - ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت غزل ۱۴۳ - مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد غزل ۱۴۴ - تا پرده ز صورتش برافتاد غزل ۱۴۵ - دل در اندیشهٔ آن زلف گره گیر افتاد غزل ۱۴۶ - فریاد که رفت خونم از یاد غزل ۱۴۷ - تا دلم در خم آن زلف سیه‌نام افتاد غزل ۱۴۸ - بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد غزل ۱۴۹ - در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد غزل ۱۵۰ - در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد غزل ۱۵۱ - تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد غزل ۱۵۲ - دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد غزل ۱۵۳ - لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد غزل ۱۵۴ - روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد غزل ۱۵۵ - مصوری که تو را چین زلف مشکین داد غزل ۱۵۶ - همان که چشم تو را طرز دل‌ربایی داد غزل ۱۵۷ - مشاطه تا به روی تو زلف دوتا نهاد غزل ۱۵۸ - ای کاش پی قتل من آن سیم تن افتد غزل ۱۵۹ - هر سر که به سودای خط و خال تو افتد غزل ۱۶۰ - فرخنده شکاری که ز پیکان تو افتد غزل ۱۶۱ - نظر ز روی تو صاحب نظر نمی‌بندد غزل ۱۶۲ - کسی به زیر فلک دست بر قضا دارد غزل ۱۶۳ - آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد غزل ۱۶۴ - ترک مست تو به دست از مژه خنجر دارد غزل ۱۶۵ - جهان عشق ندانم چه زیر سر دارد غزل ۱۶۶ - کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر دارد غزل ۱۶۷ - خداخوان تا خدادان فرق دارد غزل ۱۶۸ - آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد غزل ۱۶۹ - گهی به دیر و گهی جلوه در حرم دارد غزل ۱۷۰ - هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد غزل ۱۷۱ - کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد غزل ۱۷۲ - چراغی کاین همه پروانه دارد غزل ۱۷۳ - هر کس که به دل حسرت پیکان تو دارد غزل ۱۷۴ - گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد غزل ۱۷۵ - این چه تابی است که آن حلقهٔ گیسو دارد غزل ۱۷۶ - غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد غزل ۱۷۷ - مهره توان برد، مار اگر بگذارد غزل ۱۷۸ - کسی پا به کوی وفا می‌گذارد غزل ۱۷۹ - دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد غزل ۱۸۰ - دوش زلف سیهت بنده‌نوازیها کرد غزل ۱۸۱ - شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد غزل ۱۸۲ - نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد غزل ۱۸۳ - چشم مستش نه همین غارت دین و دل کرد غزل ۱۸۴ - از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد غزل ۱۸۵ - بیدادگر نگارا تا کی جفا توان کرد غزل ۱۸۶ - نه حسرت وصالش از دل به در توان کرد غزل ۱۸۷ - زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد غزل ۱۸۸ - هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد غزل ۱۸۹ - ای خوشا رندی که رو در ساحت می‌خانه کرد غزل ۱۹۰ - نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان می‌کرد غزل ۱۹۱ - ساقی بده رطل گران، زان می که دهقان پرورد غزل ۱۹۲ - تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد غزل ۱۹۳ - تا صبا شانه بر آن سنبل خم در خم زد غزل ۱۹۴ - نرگس مست تو راه دل هشیاران زد غزل ۱۹۵ - چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد غزل ۱۹۶ - هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد غزل ۱۹۷ - هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد غزل ۱۹۸ - هر کس که به جان دسترسی داشته باشد غزل ۱۹۹ - هر دلی کز عشق ماهی اندرو راهی نباشد غزل ۲۰۰ - خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد غزل ۲۰۱ - نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد غزل ۲۰۲ - تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد غزل ۲۰۳ - هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد غزل ۲۰۴ - آن که در عشق سزاوار سر دار نشد غزل ۲۰۵ - کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد غزل ۲۰۶ - زان غنچه‌دهان دلم به تنگ آمد غزل ۲۰۷ - تا خیل غمش در دل ناشاد من آمد غزل ۲۰۸ - ز اختران جگرم چند پر شرر ماند غزل ۲۰۹ - گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند غزل ۲۱۰ - با وجود نگه مست تو هشیار نماند غزل ۲۱۱ - هیچم آرام دل از زلف دل آرام نماند غزل ۲۱۲ - تا حریفان بر در می‌خانه ماوا کرده‌اند غزل ۲۱۳ - قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند غزل ۲۱۴ - می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند غزل ۲۱۵ - مستان بزم عشق شرابی نداشتند غزل ۲۱۶ - تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند غزل ۲۱۷ - ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند غزل ۲۱۸ - کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند غزل ۲۱۹ - ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند غزل ۲۲۰ - دادن باده حرام است به نادانی چند غزل ۲۲۱ - عید آمد و مرغان ره گل‌زار گرفتند غزل ۲۲۲ - کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند غزل ۲۲۳ - خاکم به ره آن بت چالاک نکردند غزل ۲۲۴ - ای خوش آنان که قدم در ره میخانهٔ زدند غزل ۲۲۵ - بر زلف تو باید که ره شانه ببندند غزل ۲۲۶ - مردان خدا پردهٔ پندار دریدند غزل ۲۲۷ - مرا با چشم گریان آفریدند غزل ۲۲۸ - چینیان گر به کف از جعد تو یک تار آرند غزل ۲۲۹ - گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند غزل ۲۳۰ - بهل ز صورت خوبت نقاب بردارند غزل ۲۳۱ - چون بتان دستی به ناز زلف پر چین می‌برند غزل ۲۳۲ - آنان که در محبت او سنگ می‌خورند غزل ۲۳۳ - تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند غزل ۲۳۴ - صورتگران که صورت دل خواه می‌کشند غزل ۲۳۵ - مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند غزل ۲۳۶ - زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد غزل ۲۳۷ - گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند غزل ۲۳۸ - کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند غزل ۲۳۹ - دل نداند که فدای سر جانان چه کند غزل ۲۴۰ - چون دم تیغ تو قصد جان ستانی می‌کند غزل ۲۴۱ - زلف و خط دلکشش دام بنی آدمند غزل ۲۴۲ - بتان به مملکت حسن پادشاهانند غزل ۲۴۳ - جمعی که مرهم جگر خستهٔ منند غزل ۲۴۴ - ای خنده تو راهزن کاروان قند غزل ۲۴۵ - هر جا حدیث حسن تو تقریر می‌کنند غزل ۲۴۶ - هر که را که بخت، دیده می‌دهد، در رخ تو بیننده می‌کند غزل ۲۴۷ - آتش‌زدگان ستم آب از تو نخواهند غزل ۲۴۸ - گر ز غلامیش نشانت دهند غزل ۲۴۹ - عاشقی کز خون دل جام شرابش می‌دهند غزل ۲۵۰ - هر که را کار بدان چشم دل آزار بود غزل ۲۵۱ - دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود غزل ۲۵۲ - شب که در حلقهٔ ما زلف دل آرام نبود غزل ۲۵۳ - مانع رفتن به جز مهر و وفای من نبود غزل ۲۵۴ - قدح باده اگر چشم بت ساده نبود غزل ۲۵۵ - لب پیمانه اگر بر لب جانانه نبود غزل ۲۵۶ - آشوب شهر طلعت زیبای او بود غزل ۲۵۷ - همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود غزل ۲۵۸ - به کویش دوش یا رب یا ربی بود غزل ۲۵۹ - تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود غزل ۲۶۰ - گر آن صنم ز پرده پدیدار می‌شود غزل ۲۶۱ - پیش من کام رقیب از لعل خندان می‌دهد غزل ۲۶۲ - جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید غزل ۲۶۳ - هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید غزل ۲۶۴ - همه جا تیر تو بر سینهٔ ما می‌آید غزل ۲۶۵ - دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آید غزل ۲۶۶ - گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شاید غزل ۲۶۷ - به امیدی که وفا خواهم دید غزل ۲۶۸ - هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید غزل ۲۶۹ - گر در آید شب عید از درم آن صبح امید غزل ۲۷۰ - بگشا به تبسم لب شیرین شکربار غزل ۲۷۱ - ای ز رخت صبح و شام کاسته شمس و قمر غزل ۲۷۲ - منت خدای را که خداوند بی‌نیاز غزل ۲۷۳ - بستهٔ زلف تو شوریده سرانند هنوز غزل ۲۷۴ - در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش غزل ۲۷۵ - در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش غزل ۲۷۶ - دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش غزل ۲۷۷ - آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش غزل ۲۷۸ - دلا مقید آن گیسوان پرچین باش غزل ۲۷۹ - ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش غزل ۲۸۰ - من نمی‌گویم که عاقل باش یا دیوانه باش غزل ۲۸۱ - چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارش غزل ۲۸۲ - تو و چشم سیه مستی که نتوان دید هشیارش غزل ۲۸۳ - چو باد بر شکند چین زلف غالیه بارش غزل ۲۸۴ - لب تشنه‌ای که شد لب جانان میسرش غزل ۲۸۵ - تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش غزل ۲۸۶ - دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش غزل ۲۸۷ - گر هلاک من است عنوانش غزل ۲۸۸ - نه دست آن که بر آرم دل از چه ذقنش غزل ۲۸۹ - دامن کشان شبی گذر افتاد بر منش غزل ۲۹۰ - خوشا دلی که تو باشی نگار پرده‌نشینش غزل ۲۹۱ - چه غنچه‌ها که نپرود باغ نسرینش غزل ۲۹۲ - تا دهان او لبالب شد ز نوش غزل ۲۹۳ - شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوش غزل ۲۹۴ - ای جز می مشک بر سر دوش غزل ۲۹۵ - خوش آن که باده بنوشد به روی چون ماهش غزل ۲۹۶ - نگه داشت غزالی دل مرا به نگاهش غزل ۲۹۷ - دل سپردم به نگه کردن چشم سیهش غزل ۲۹۸ - چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکش غزل ۲۹۹ - در پا مریز حلقهٔ زلف بلند خویش غزل ۳۰۰ - در راه عشق من نگذشتم ز کام خویش غزل ۳۰۱ - کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش غزل ۳۰۲ - رنج بیهوده مکش، گه به حرم گاه به دیر غزل ۳۰۳ - چندین هزار صید فتد از قفای تو غزل ۳۰۴ - آن را که اول از همه خواندی به سوی خویش غزل ۳۰۵ - شبان تیره به سر وقت چشم جادویش غزل ۳۰۶ - بس که بنشسته تا پر بر تنم پیکان عشق غزل ۳۰۷ - خاک سر راهت شدم ای لعبت چالاک غزل ۳۰۸ - تا شکن زلف تو است سلسله جنبان دل غزل ۳۰۹ - هر دل شیدا که شد به روی تو مایل غزل ۳۱۰ - در عالم عشق تو نه کفر است و نه اسلام غزل ۳۱۱ - من خراب نگه نرگس شهلای توام غزل ۳۱۲ - پرده بگشای که من سوختهٔ روی توام غزل ۳۱۳ - تا به در میکده جا کرده‌ام غزل ۳۱۴ - دست در حلقهٔ آن جعد چلیپا زده‌ام غزل ۳۱۵ - تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام غزل ۳۱۶ - عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظاره‌ام غزل ۳۱۷ - آن که به دیوانگی در غمش افسانه‌ام غزل ۳۱۸ - چندان به سر کوی خرابات خرابم غزل ۳۱۹ - وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم غزل ۳۲۰ - از آن به خدمت میخوارگان کمر بستم غزل ۳۲۱ - ز تجلی جمالش از دو کون بستم غزل ۳۲۲ - من این عهدی که با موی تو بستم غزل ۳۲۳ - ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم غزل ۳۲۴ - بر در می‌خانه تا مقام گرفتم غزل ۳۲۵ - در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم غزل ۳۲۶ - تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم غزل ۳۲۷ - در عالم محبت دانی چه کار کردم غزل ۳۲۸ - بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم غزل ۳۲۹ - جانی که خلاص از شب هجران تو کردم غزل ۳۳۰ - امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم غزل ۳۳۱ - اگر گاهی بدان مه پاره یک نظاره می‌کردم غزل ۳۳۲ - به حلقهٔ سر زلف تو پای‌بند شدم غزل ۳۳۳ - مو به مو بستهٔ آن زلف گره گیر شدم غزل ۳۳۴ - به بوسه‌ای ز دهان تو آرزومندم غزل ۳۳۵ - یک باره گر از سبحه در انکار نبودم غزل ۳۳۶ - دیری است که دیوانه آن چشم کبودم غزل ۳۳۷ - دوشینه مهی به خواب دیدم غزل ۳۳۸ - دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم غزل ۳۳۹ - دوش از لب نوشش سختی چند شنیدم غزل ۳۴۰ - ای خوش آن دم که به بستان تو می‌نالیدم غزل ۳۴۱ - بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم غزل ۳۴۲ - بر سر هر مژه چندین گل رنگین دارم غزل ۳۴۳ - چون سر زلف تو آشفته خیالی دارم غزل ۳۴۴ - گرفته تا ره بغداد ماه نوسفرم غزل ۳۴۵ - به جلوه کاش درآید مه نکوسیرم غزل ۳۴۶ - عشق بگسست چنان سلسله تدبیرم غزل ۳۴۷ - جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم غزل ۳۴۸ - نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم غزل ۳۴۹ - هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم غزل ۳۵۰ - من بر سر کوی تو ندیدم غزل ۳۵۱ - تا تو به گلشن آمدی، با همه در کشاکشم غزل ۳۵۲ - دوش از در می‌خانه کشیدند به دوشم غزل ۳۵۳ - سروش عشق تو یک نکته گفت در گوشم غزل ۳۵۴ - من ساده پرست و باده نوشم غزل ۳۵۵ - من مست می‌پرستم، من رند باده نوشم غزل ۳۵۶ - ای خط تو را دایرهٔ حسن مسلم غزل ۳۵۷ - تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم غزل ۳۵۸ - ای کعبهٔ مقصودم، وی قبلهٔ آمالم غزل ۳۵۹ - ای که می‌پرسی ز من کیفیت چشم غزالم غزل ۳۶۰ - مشغول رخ ساقی، سرگرم خط جامم غزل ۳۶۱ - از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمم غزل ۳۶۲ - نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم غزل ۳۶۳ - تا هست نشانی از نشانم غزل ۳۶۴ - فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم غزل ۳۶۵ - گر دست دهد دامن آن سرو روانم غزل ۳۶۶ - چون ترک تیر افکن تویی، باید به خون غلطیدنم غزل ۳۶۷ - حق ز رخت کرده ظهور ای صنم غزل ۳۶۸ - شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم غزل ۳۶۹ - دامن خمیه سفر از در دوست می‌کنم غزل ۳۷۰ - من از کمال شوق ندانم که این تویی غزل ۳۷۱ - به دیر و حرم، فارغ از کفر و دینم غزل ۳۷۲ - زان پرده می‌گشاید دل بند نازنیم غزل ۳۷۳ - نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم غزل ۳۷۴ - یارب آن نامهربانان مه دل فراگیرد ز کینم غزل ۳۷۵ - تا با کمان ابرو بنشست در کمینم غزل ۳۷۶ - چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم غزل ۳۷۷ - تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم غزل ۳۷۸ - امشب نگه افتاد بر آن غیرت ماهم غزل ۳۷۹ - گر به گل‌زار رخش افتد نگاه گاه گاهم غزل ۳۸۰ - غم روی تو به عالم ندهم غزل ۳۸۱ - بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم غزل ۳۸۲ - تا خبردار ز سر لب جانان شده‌ایم غزل ۳۸۳ - ما دل خود را به دست شوق شکستیم غزل ۳۸۴ - تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم غزل ۳۸۵ - آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم غزل ۳۸۶ - تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم غزل ۳۸۷ - تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم غزل ۳۸۸ - از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم غزل ۳۸۹ - خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم غزل ۳۹۰ - توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم غزل ۳۹۱ - از بس عرق شمر نشسته‌ست به رویم غزل ۳۹۲ - مهر از تو ندیدم و وفا هم غزل ۳۹۳ - ما ز چشم تو مست یک نگهیم غزل ۳۹۴ - محبان را نصیب است از حبیبان غزل ۳۹۵ - ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان غزل ۳۹۶ - گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان غزل ۳۹۷ - به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن غزل ۳۹۸ - عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن غزل ۳۹۹ - شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن غزل ۴۰۰ - گدایی از در می‌خانه باید دم به دم کردن غزل ۴۰۱ - نه از جمال تو قطع نظر توان کردن غزل ۴۰۲ - با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن غزل ۴۰۳ - گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن غزل ۴۰۴ - بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن غزل ۴۰۵ - ز صحن این چمن آن سرو قامت را تمنا کن غزل ۴۰۶ - یا که دندان طمع را از لب جانان بکن غزل ۴۰۷ - ای پیک سحرگاهی پیغامی از و سرکن غزل ۴۰۸ - شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکن غزل ۴۰۹ - گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن غزل ۴۱۰ - غافل گذشتی از دل امیدوار من غزل ۴۱۱ - نرگس بیمار تو گشته پرستار من غزل ۴۱۲ - دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من غزل ۴۱۳ - با رقیب آمدی به محفل من غزل ۴۱۴ - به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من غزل ۴۱۵ - گفتم که چیست راهزن عقل و دین من غزل ۴۱۶ - وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من غزل ۴۱۷ - تنگ شد از غم دل جای به من غزل ۴۱۸ - لبش را هر چه بوسیدم، فزون‌تر شد هوای من غزل ۴۱۹ - ثواب من همه شد عین رو سیاهی من غزل ۴۲۰ - خونم بتی ریخت کش داده بی چون غزل ۴۲۱ - خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این غزل ۴۲۲ - زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین غزل ۴۲۳ - دل‌ها فتاده در پی آن دل ربا ببین غزل ۴۲۴ - حلقهٔ زلف سیاهش بر رخ انور ببین غزل ۴۲۵ - تابش صبح بناگوشش ببین غزل ۴۲۶ - مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین غزل ۴۲۷ - گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین غزل ۴۲۸ - چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین غزل ۴۲۹ - گر خون من ز شیشه بریزد به جام او غزل ۴۳۰ - از بس که در خیال مکیدم لبان او غزل ۴۳۱ - هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو غزل ۴۳۲ - به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو غزل ۴۳۳ - من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو غزل ۴۳۴ - ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو غزل ۴۳۵ - ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو غزل ۴۳۶ - تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو غزل ۴۳۷ - ماه غلام رخ زیبای تو غزل ۴۳۸ - ساقی دل نرگس شهلای تو غزل ۴۳۹ - چه عقده‌هاست به کار دلم ز بخت سیاه غزل ۴۴۰ - آهی که رخنه کردم از وی به سنگ خاره غزل ۴۴۱ - تا به چشمان سیه سرمه درانداخته‌ای غزل ۴۴۲ - تنها نه جا به خلوت دل‌ها گرفته‌ای غزل ۴۴۳ - تا به جفایت خوشم، ترک جفا کرده‌ای غزل ۴۴۴ - سنبل گل پوش را بر سمن آورده‌ای غزل ۴۴۵ - امشب ای زلف سیه سخت پریشان شده‌ای غزل ۴۴۶ - گر نه از کشتن عشاق به تنگ آمده‌ای غزل ۴۴۷ - رهزن ایمان من شد نازنین تازه‌ای غزل ۴۴۸ - تیغ به دست آمدی و مست شرابی غزل ۴۴۹ - شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابی غزل ۴۵۰ - دلم افتاد به دنبال سوار عجبی غزل ۴۵۱ - پرده برانداختی، چهره برافروختی غزل ۴۵۲ - هر مرغ کز آن گلبن نو باخبرستی غزل ۴۵۳ - ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی غزل ۴۵۴ - کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی غزل ۴۵۵ - صورتت یک باره از آدم نمود از قید هستی غزل ۴۵۶ - مسجد مقام عجب است، می‌خانه جای مستی غزل ۴۵۷ - چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی غزل ۴۵۸ - یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی غزل ۴۵۹ - با من اگر خواجه سری داشتی غزل ۴۶۰ - ای که هم آغوش یار حور سرشتی غزل ۴۶۱ - نقد غمت خریدم با صد هزار شادی غزل ۴۶۲ - سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی غزل ۴۶۳ - رفتی بر غیر و ترک ما کردی غزل ۴۶۴ - زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی غزل ۴۶۵ - اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی غزل ۴۶۶ - با آن که می از شیشه به پیمانه نکردی غزل ۴۶۷ - گه جلوه‌گر ز بام و گه از منظر آمدی غزل ۴۶۸ - دامن کشان شبی به کنارم نیامدی غزل ۴۶۹ - دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی غزل ۴۷۰ - شب چارده غلامی ز مه تمام داری غزل ۴۷۱ - تا از مژهٔ دلکش تیری به کمان داری غزل ۴۷۲ - چو در میناست می، یاقوت رخشان است پنداری غزل ۴۷۳ - تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری غزل ۴۷۴ - این چه دامی است که از سنبل مشکین داری غزل ۴۷۵ - گرد مه خط سیهکار نداری، داری غزل ۴۷۶ - زان فشانم اشک در هر رهگذاری غزل ۴۷۷ - دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری غزل ۴۷۸ - من به غیر از تو کسی یار نگیرم، آری غزل ۴۷۹ - ای طلعت نکوی تو نیکوتر از پری غزل ۴۸۰ - زاهد و سبحه صد دانه و ذکر سحری غزل ۴۸۱ - گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری غزل ۴۸۲ - تو پری چهره اگر دست به آیینه بری غزل ۴۸۳ - خوشا شبی که به آرامگاه من باشی غزل ۴۸۴ - زندگی بی او ندارد حاصلی غزل ۴۸۵ - این سر که به تن دارم مست می ناب اولی غزل ۴۸۶ - ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی غزل ۴۸۷ - وه که گر یک شب پس از عمری به خوابت دیدمی غزل ۴۸۸ - ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی غزل ۴۸۹ - چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی غزل ۴۹۰ - لب شیرین تو را دادند تا شکر بیفشانی غزل ۴۹۱ - دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی غزل ۴۹۲ - سر راهش افتادم از ناتوانی غزل ۴۹۳ - من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی غزل ۴۹۴ - گر چه آن زلف سیه را تو نمی‌لرزانی غزل ۴۹۵ - عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی غزل ۴۹۶ - بس که فرخ رخ و شکر لب و شیرین دهنی غزل ۴۹۷ - خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی غزل ۴۹۸ - در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی غزل ۴۹۹ - گر جلوه‌گر به عرصهٔ محشر گذرکنی غزل ۵۰۰ - چون به رخ چین سر زلف چلیپا فکنی غزل ۵۰۱ - گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی غزل ۵۰۲ - جنس گران بهای خود ارزان نمی‌کنی غزل ۵۰۳ - گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی غزل ۵۰۴ - به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی غزل ۵۰۵ - اولین گام ار سمند عقل را پی می‌کنی غزل ۵۰۶ - ز وصل و هجر خود آسایش و عذاب منی غزل ۵۰۷ - مو به مو دام فریب دل دانای منی غزل ۵۰۸ - دلم که بسته تعلق به زلف پرچینی غزل ۵۰۹ - گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سوی غزل ۵۱۰ - تا سراسیمهٔ آن طرهٔ پیچان نشوی غزل ۵۱۱ - گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگوی غزل ۵۱۲ - کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی غزل ۵۱۳ - ای سر زلف تو سر رشتهٔ هر سودایی غزل ۵۱۴ - دوش مستانه چه خوش گفت قدح پیمایی غزل ۵۱۵ - خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی غزل ۵۱۶ - چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی