هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق نافرجام و رنج‌های ناشی از هجران معشوق سخن می‌گوید. او از تقدیر شوم خود و بی‌رحمی معشوق شکایت می‌کند و بیان می‌کند که هیچ چیز جز زنجیر و ناله برای او باقی نمانده است. شاعر همچنین از تأثیرناپذیری آه‌هایش در برابر جمال معشوق و نبودن راهی برای رسیدن به او اظهار ناامیدی می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۰۹ - قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود ۱

من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم
هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود ۲

یا رب این آینه ی حسن چه جوهر دارد
که در او آه مرا قوت تأثیر نبود ۳

سر ز حسرت به در میکده‌ها برکردم
چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود ۴

نازنین‌تر ز قدت در چمن ناز نرست
خوش‌تر از نقش تو در عالم تصویر نبود ۵

تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم
حاصلم دوش به جز ناله ی شبگیر نبود ۶

آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود ۷

آیتی بود عذاب انده حافظ بی تو
که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۸۷۳
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۰۸ - خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گوهر بعدی:غزل ۲۱۰ - دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.