هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. او از عشق بی‌قرار، سرگردانی، غم و حیرت خود می‌گوید و از نیرنگ‌های عشق و تأثیر نگاه معشوق بر دلش سخن می‌راند. شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا مانند 'آهوی چشمت' و 'چاه زنخدان' عمق احساسات خود را نشان می‌دهد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استعاره‌های پیچیده است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'نیرنگ عشق' و 'غم' ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۳۸۹ - خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم

خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
جمع شد از هر طرف اسباب سرگردانیم ۱

بس که مشتاقم به دیدار تو از نیرنگ عشق
نامه می‌کردم گر از روی وفا می‌خوانیم ۲

غیر غم حاصل ندیدم ز آشنایی‌های تو
وین غم دیگر که از بیگانگان می‌دانیم ۳

من که شیر بیشه را صیدم گهی دشوار بود
سخت برد آهوی چشمت دل به صد آسانیم ۴

حیرتم هر دم فزون تر می‌شود در عاشقی
تا رخ خوب تو شد سرمایهٔ حیرانیم ۵

تا ز خنجر تنگنای سینه‌ام بشکافتی
صد در رحمت گشودی بر دل زندانیم ۶

تا دل از چاه زنخدان تو در زندان فتاد
مو به موی آگه ز خاک یوسف کنعانیم ۷

ناله‌ام گر بشنود صیاد در کنج قفس
فرق نتواند نمود از طایر بستانیم ۸

راز من از پرده آخر شد فروغی آشکار
تا سرو کاری است با آن غمزهٔ پنهانیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸۸ - از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
گوهر بعدی:غزل ۳۹۰ - توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.