هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر عشق و رنج‌های عاشقانه است. شاعر از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید و از رنج‌هایی که عاشق در این راه متحمل می‌شود. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق می‌گوید و از نگاه پنهان معشوق که نشان از دلسوزی او دارد. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند عشق، دین، و دنیا اشاره می‌کند و از ارزش واقعی عشق در مقابل مادیات دنیوی سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم فلسفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

غزل ۲۱۱ - دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود ۱

رسم عاشق کشی و شیوه ی شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود ۲

جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود ۳

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود ۴

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود ۵

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود ۶

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود ۷

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۱۱۶۰
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۰ - دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود
گوهر بعدی:غزل ۲۱۲ - یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.