هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به توصیف عشق و ستایش معشوق میپردازد و از زیبایی، جذابیت و تأثیر عمیق او بر زندگی خود سخن میگوید. او معشوق را با عناصر زیباییشناسی مانند خورشید، ماه، حور و غلمان مقایسه میکند و از درد و رنج عشق و جدایی مینالد. همچنین، از قدرت جادویی معشوق در ایجاد فتنه و شور در هر مجلسی یاد میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استعاری است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند مقایسه معشوق با حور و غلمان ممکن است نیاز به توضیح بیشتری برای مخاطبان جوانتر داشته باشد.
غزل ۵۰۴ - به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی
به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی
بنام ایزد، چه زیبایی، تعالی الله چه شیرینی ۱
چنان بر من گذر کردی که دارایی به درویشی
چنان بر من نظر کردی که سلطانی به مسکینی ۲
هزاران فتنه برخیزد ز هر مجلس که برخیزی
هزارن شعله بنشیند به هر محفل که بنشینی ۳
تویی خورشید و ماه من به هر بزمی و هر بامی
تویی آیین و کیش من به هر کیشی و هر دینی ۴
به بزمت مینشینم گر فلک میداد امدادی
به وصلت میرسیدم گر قضا میکرد تمکینی ۵
چنان از عشق مینالم که مجنونی به زنجیری
چنان از درد میغلتم که رنجوری به بالینی ۶
تویی هم حور و هم غلمان تویی هم خلد و هم کوثر
که هم اینی و هم آنی، و هم آنی و هم اینی ۷
مرا تا میدهد چشم تو جام باده، مینوشم
تویی چون ساقی مجلس چه تقوایی چه آیینی ۸
در افتادهست مرغ دل به چین زلف مشکینت
چو گنجشکی که افتاد ناگهان در چنگ شاهینی ۹
چنان بر گریهام لعل میآلود تو میخندد
که آزادی به محبوسی و دل شادی به غمگینی ۱۰
الا ای طرهٔ جانان، من از چین تو در بندم
که سر تا پا همه بندی و پا تا سر همه چینی ۱۱
فروغی تا صبا دم میزند از خاک پای او
سر مویی نمیارزد وجود نافهٔ چینی ۱۲
بنام ایزد، چه زیبایی، تعالی الله چه شیرینی ۱
چنان بر من گذر کردی که دارایی به درویشی
چنان بر من نظر کردی که سلطانی به مسکینی ۲
هزاران فتنه برخیزد ز هر مجلس که برخیزی
هزارن شعله بنشیند به هر محفل که بنشینی ۳
تویی خورشید و ماه من به هر بزمی و هر بامی
تویی آیین و کیش من به هر کیشی و هر دینی ۴
به بزمت مینشینم گر فلک میداد امدادی
به وصلت میرسیدم گر قضا میکرد تمکینی ۵
چنان از عشق مینالم که مجنونی به زنجیری
چنان از درد میغلتم که رنجوری به بالینی ۶
تویی هم حور و هم غلمان تویی هم خلد و هم کوثر
که هم اینی و هم آنی، و هم آنی و هم اینی ۷
مرا تا میدهد چشم تو جام باده، مینوشم
تویی چون ساقی مجلس چه تقوایی چه آیینی ۸
در افتادهست مرغ دل به چین زلف مشکینت
چو گنجشکی که افتاد ناگهان در چنگ شاهینی ۹
چنان بر گریهام لعل میآلود تو میخندد
که آزادی به محبوسی و دل شادی به غمگینی ۱۰
الا ای طرهٔ جانان، من از چین تو در بندم
که سر تا پا همه بندی و پا تا سر همه چینی ۱۱
فروغی تا صبا دم میزند از خاک پای او
سر مویی نمیارزد وجود نافهٔ چینی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰۳ - گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی
گوهر بعدی:غزل ۵۰۵ - اولین گام ار سمند عقل را پی میکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.