هوش مصنوعی:
شاعر با اندوه و حسرت از شیراز دور میشود و احساس تنهایی و بیپناهی میکند. او از درد فراق و غم عشق مینالد و از قضا و قدری که او را به این سفر ناخواسته واداشته است، شکایت میکند. شاعر در این سفر، بیخود و بییار و بیدل است و از ناصح و پند پدر نیز چارهای نمییابد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق مانند غم فراق، عشق و اندوه است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی پیچیده، فهم متن را برای سنین پایینتر چالشبرانگیز میکند.
غزل ۸۸ - رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم ۱
میروم دست زنان بر سر و پای اندر گل
زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم ۲
گاه چون بلبل شوریده درآیم به خروش
گاه چون غنچهٔ دلتنگ گریبان بدرم ۳
من از این شهر اگر برشکنم در شکنم
من از این کوی اگر برگذرم درگذرم ۴
بیخود و بیدل و بییار برون از شیراز
«میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم» ۵
قوت دست ندارم چو عنان میگیرم
«خبر از پای ندارم که زمین میسپرم» ۶
این چنین زار که امروز منم در غم عشق
قول ناصح نکند چاره و پند پدرم ۷
ای عبید این سفری نیست که من میخواهم
میکشد دهر به زنجیر قضا و قدرم ۸
وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم ۱
میروم دست زنان بر سر و پای اندر گل
زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم ۲
گاه چون بلبل شوریده درآیم به خروش
گاه چون غنچهٔ دلتنگ گریبان بدرم ۳
من از این شهر اگر برشکنم در شکنم
من از این کوی اگر برگذرم درگذرم ۴
بیخود و بیدل و بییار برون از شیراز
«میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم» ۵
قوت دست ندارم چو عنان میگیرم
«خبر از پای ندارم که زمین میسپرم» ۶
این چنین زار که امروز منم در غم عشق
قول ناصح نکند چاره و پند پدرم ۷
ای عبید این سفری نیست که من میخواهم
میکشد دهر به زنجیر قضا و قدرم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۷ - ما گدایان بعد از این از کار و بار آسودهایم
گوهر بعدی:غزل ۸۹ - بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.