هوش مصنوعی: این شعر از حافظ بیانگر احساسات عاشقانه و ناامیدی شاعر از رسیدن به معشوق است. شاعر از دوری و بی‌وفایی معشوق شکایت می‌کند و از بخت بد خود می‌نالد. او از تلاش‌های بی‌ثمر خود برای جلب توجه معشوق و نرسیدن به آرزوهایش سخن می‌گوید. همچنین، شاعر از جذابیت و تسلط معشوق بر دلش می‌گوید و اینکه دیگر نمی‌تواند از این عشق رها شود.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و شکایت از بخت بد نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.

غزل ۲۳۷ - نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید ۱

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش
که آب زندگیم در نظر نمی‌آید ۲

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم
درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید ۳

مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید ۴

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید ۵

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا
ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید ۶

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید ۷

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز
بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید ۸

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس
کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۸۴۱
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۶ - اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
گوهر بعدی:غزل ۲۳۸ - جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.