هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی به معشوقی جوان و زیبا سخن می‌گوید که با وجود جذابیت‌های ظاهری، فاقد مهر و وفاست. شاعر از رنج‌های عشق و بی‌وفایی معشوق شکایت می‌کند، اما همچنان دل به او بسته است و آرزو می‌کند که معشوق به او وفادار بماند. شعر پر از تصاویر شاعرانه و احساسات عمیق عاشقانه است.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکایت از بی‌وفایی و رنج‌های عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد یا نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد.

غزل ۲۸۹ - مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش ۱

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش ۲

من همان به که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیده‌ست و ندارد نگهش ۳

بوی شیر از لب همچون شکرش می‌آید
گر چه خون می‌چکد از شیوه ی چشم سیهش ۴

چارده ساله بتی چابک شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش ۵

از پی آن گل نورسته دل ما یا رب
خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش ۶

یار دلدار من ار قلب بدین سان شکند
ببرد زود به جانداری خود پادشهش ۷

جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانه ی در
صدف سینه ی حافظ بود آرامگهش ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۷۴۷
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۸ - کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
گوهر بعدی:غزل ۲۹۰ - دلم رمیده شد و غافلم من درویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.