هوش مصنوعی:
این شعر حافظ به بیان احساسات و اندیشههای شاعر درباره عشق، امید، ناامیدی و انتقاد از برخی رفتارهای اجتماعی و مذهبی میپردازد. شاعر از عشق و کرم سخن میگوید، از ناامیدی در رسیدن به معشوق شکوه میکند و به انتقاد از ریاکاری و دورویی برخی افراد در جامعه میپردازد. همچنین، او به نقش صداقت و همت در رسیدن به اهداف اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی، انتقاد اجتماعی و اندیشههای فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی مفاهیم انتزاعی و انتقادی آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۹۶ - طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف ۱
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من
گر چه سخن همیبرد قصه ی من به هر طرف ۲
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف ۳
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزدهست از این کمان تیر مراد بر هدف ۴
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل
یاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف ۵
من به خیال زاهدی گوشهنشین و طرفه آنک
مغ بچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دف ۶
بی خبرند زاهدان نقش بخوان ولاتقل
مست ریاست محتسب باده بده ولاتخف ۷
صوفی شهر بین که چون لقمه ی شبهه میخورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف ۸
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه ی رهت شود همت شحنه ی نجف ۹
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف ۱
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من
گر چه سخن همیبرد قصه ی من به هر طرف ۲
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف ۳
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزدهست از این کمان تیر مراد بر هدف ۴
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل
یاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف ۵
من به خیال زاهدی گوشهنشین و طرفه آنک
مغ بچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دف ۶
بی خبرند زاهدان نقش بخوان ولاتقل
مست ریاست محتسب باده بده ولاتخف ۷
صوفی شهر بین که چون لقمه ی شبهه میخورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف ۸
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه ی رهت شود همت شحنه ی نجف ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۸۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۵ - سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
گوهر بعدی:غزل ۲۹۷ - زبان خامه ندارد سر بیان فراق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.