هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و دوری از معشوق سخن میگوید. او از طولانی شدن زمان جدایی و ناامیدی از وصال شکایت میکند و بیان میکند که چگونه صبر و آرامش او در برابر طوفان فراق از بین رفته است. شاعر از عشق و هجران به عنوان نیروهایی قدرتمند یاد میکند که زندگی او را تحت تأثیر قرار دادهاند و آرزو میکند که بتواند این درد را از بین ببرد.
رده سنی:
16+
این شعر به دلیل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند عشق، فراق، و صبر، برای مخاطبانی مناسب است که توانایی درک و تحلیل این مفاهیم را دارند. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۲۹۷ - زبان خامه ندارد سر بیان فراق
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق ۱
دریغ مدت عمرم که بر امید وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق ۲
سری که بر سر گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق ۳
چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق ۴
کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی
فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق ۵
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بیکران فراق ۶
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق ۷
رفیق خیل خیالیم و هم نشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق ۸
چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شدهست
تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق ۹
ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خون جگر میخورم ز خوان فراق ۱۰
فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق
ببست گردن صبرم به ریسمان فراق ۱۱
به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ
به دست هجر ندادی کسی عنان فراق ۱۲
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق ۱
دریغ مدت عمرم که بر امید وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق ۲
سری که بر سر گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق ۳
چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق ۴
کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی
فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق ۵
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بیکران فراق ۶
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق ۷
رفیق خیل خیالیم و هم نشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق ۸
چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شدهست
تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق ۹
ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خون جگر میخورم ز خوان فراق ۱۰
فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق
ببست گردن صبرم به ریسمان فراق ۱۱
به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ
به دست هجر ندادی کسی عنان فراق ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۷۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۶ - طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گوهر بعدی:غزل ۲۹۸ - مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.