هوش مصنوعی:
متن شعری است که در آن شاعر از جدایی معشوق و درد فراق میگوید. خورشید در حال غروب است و سایهها دراز شدهاند. معشوق با ناراحتی از دوستش جدا میشود و هر دو در سکوت غمگین هستند. شاعر با توصیف حالات عاشق و معشوق، درد فراق و اندوه ناشی از آن را به تصویر میکشد. در پایان، عاشق در گوشهای تنها نشسته و با شب از رازهایش میگوید و غزلی پر از درد میسراید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی پیچیده، فهم متن را برای سنین پایینتر سخت میکند.
بخش ۲۳ - بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را بر جناح رفتن، رشته دراز دادن، و کبوتر دیوانه را پر کم گذاشتن
چون بر سر چرخ لاجوردی
خورشید نهاد رو به زردی ۱
معشوقهٔ آفتاب پایه
برداشت ز فرق دوست سایه ۲
بر عزم شدن ز جای بر خاست
عذری به هزار لطف درخواست ۳
او در سخن و رفیق خاموش
تا پاک دلش ببرده از هوش ۴
حیرت زده مهر بر دهانش
تب لرزه گرفته استخوانش ۵
دانست مسافر خردمند
کو را چه شکنجه شد زبان بند ۶
اندیشهٔ او خطاب پنداشت
خاموشی او جواب پنداشت ۷
لختی کف پای پر ز خارش
بوسید و گرفت در کنارش ۸
پس محمل ناقه جست در بست
بگشاد عقال و تنگ بر بست ۹
شد بر شتر و زمام بسپرد
شاهین برسید و کبک را برد ۱۰
میرفت و دو چشم خون فشانتر
خونابهٔ چشم زو روانتر ۱۱
چون ماه به برج خویشتن شد
وان سرو رونده در چمن شد ۱۲
در گوشهٔ غم نشست مهجور
تن از دل و دل ز خرمی دور ۱۳
با شب ز رفیق راز میگفت
نامش میگفت و باز میگفت ۱۴
چون خسته شد از دل سیه روز
گفت این غزل از درون پر سوز ۱۵
خورشید نهاد رو به زردی ۱
معشوقهٔ آفتاب پایه
برداشت ز فرق دوست سایه ۲
بر عزم شدن ز جای بر خاست
عذری به هزار لطف درخواست ۳
او در سخن و رفیق خاموش
تا پاک دلش ببرده از هوش ۴
حیرت زده مهر بر دهانش
تب لرزه گرفته استخوانش ۵
دانست مسافر خردمند
کو را چه شکنجه شد زبان بند ۶
اندیشهٔ او خطاب پنداشت
خاموشی او جواب پنداشت ۷
لختی کف پای پر ز خارش
بوسید و گرفت در کنارش ۸
پس محمل ناقه جست در بست
بگشاد عقال و تنگ بر بست ۹
شد بر شتر و زمام بسپرد
شاهین برسید و کبک را برد ۱۰
میرفت و دو چشم خون فشانتر
خونابهٔ چشم زو روانتر ۱۱
چون ماه به برج خویشتن شد
وان سرو رونده در چمن شد ۱۲
در گوشهٔ غم نشست مهجور
تن از دل و دل ز خرمی دور ۱۳
با شب ز رفیق راز میگفت
نامش میگفت و باز میگفت ۱۴
چون خسته شد از دل سیه روز
گفت این غزل از درون پر سوز ۱۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۵
۴۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۲ - غنودن نرگس لیلی از بیماری، و مجنون بیخواب را در خواب دیدن، و به نفس تند خویش از جای جستن، و بیرون پریدن، و کمر کوه گرفتن، و مجنون را بر تیغ کوه خراشیده و خسته دریافتن، و دست سلوت بر خستگی او سودن، و مرهم راحت رسانیدن
گوهر بعدی:بخش ۲۴ - گریستن لیلی در هوای آشنا، و موج درونه را بدین غزل آبدار بر روی آب آوردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.