هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دست دادن دین و دانش و عشق خود را بیان میکند. او از غم و اندوهی که عشق به او تحمیل کرده سخن میگوید، اما همچنان به عهد خود با معشوق وفادار است. شاعر از حقارت خود در برابر عشق و از مستی و بیخبری خود از زندگی عادی میگوید. او از ناتوانی در انجام خدمت به دوست و از سوختن در عشق شکایت میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی و عشقی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۱۵ - به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم ۱
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم ۲
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق
که در هوای رخت چون به مهر پیوستم ۳
بیار باده که عمریست تا من از سر امن
به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم ۴
اگر ز مردم هشیاری ای نصیحت گو
سخن به خاک میفکن چرا که من مستم ۵
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم ۶
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت
که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم ۷
بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم ۱
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم ۲
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق
که در هوای رخت چون به مهر پیوستم ۳
بیار باده که عمریست تا من از سر امن
به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم ۴
اگر ز مردم هشیاری ای نصیحت گو
سخن به خاک میفکن چرا که من مستم ۵
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم ۶
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت
که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۷۴۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۴ - دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
گوهر بعدی:غزل ۳۱۶ - زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.