هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و عبادت سخن میگوید و از لطف و محبت معشوق و خداوند سپاسگزاری میکند. او از آرزوی رسیدن به مقصد نهایی و وصل به معشوق میگوید و از اشکهایش به عنوان وسیلهای برای رسیدن به این هدف یاد میکند. همچنین، شاعر از جایگاه بلند شعر و تأثیر آن در جهان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۲۸ - من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم ۱
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم ۲
همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم ۳
ای نسیم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم ۴
خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم ۵
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل
دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم ۶
پایه ی نظم بلند است و جهان گیر بگو
تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم ۷
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم ۱
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم ۲
همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم ۳
ای نسیم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم ۴
خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم ۵
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل
دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم ۶
پایه ی نظم بلند است و جهان گیر بگو
تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۸۲۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۷ - مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
گوهر بعدی:غزل ۳۲۹ - جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.