هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و زیبایی و مستی سخن می‌گوید. او خود را عاشقی اسیر و شیفته‌ی جوانان زیبا وصف می‌کند و از حالات عاشقانه و سوز و گداز عشق می‌گوید. همچنین، به زیبایی‌های شیراز و جذابیت‌های آن اشاره می‌کند و آرزوی دیدار معشوق را دارد. در نهایت، از نداشتن آیینه برای دیدن جلوه‌های عروس طبع خود اظهار تاسف می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.

غزل ۳۳۸ - من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم ۱

گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم ۲

من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم ۳

در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم ۴

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم ۵

از بس که چشم مست در این شهر دیده‌ام
حقا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم ۶

شهریست پر کرشمه ی حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم ۷

بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم ۸

حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۸۳۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۷ - چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
گوهر بعدی:غزل ۳۳۹ - خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.