هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از بخشش خود و ستایش خداوند سخن میگوید، از دوری از مدح بندگان و اشاره به گذر زمان و ناپایداری دنیا دارد. همچنین از طبیعت و تصاویر شاعرانه مانند بنفشهها و آتش استفاده کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به تجربه و دانش بیشتری دارد.
شماره ۴۴ - اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود ۱
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود ۲
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود ۳
بنفشههای طری خیل خیل بر سر کرد
چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود ۴
بیار و هان بده آن آفتاب کش بخوری
ز لب فرو شود و از رخان برآید زود ۵
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود ۱
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود ۲
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود ۳
بنفشههای طری خیل خیل بر سر کرد
چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود ۴
بیار و هان بده آن آفتاب کش بخوری
ز لب فرو شود و از رخان برآید زود ۵
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۵
۶۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - تا کی گویی که: اهل گیتی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.