درباره رودکی

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم متخلص به رودَکی و مشهور به استاد شاعران (زادهٔ ۴ دی ۲۳۷، رودَکی – درگذشتهٔ ۳۱۹، پَنجَکِنت) نخستین شاعر مشهور پارسی‌سرای ایرانی در دوره سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری و استاد شاعران این قرن در ایران است. در اشعار رودکی با باور به ناپایداری و بی‌وفایی جهان، اندیشه غنیمت‌شمردن فرصت، شادی و شادنوشی روبرو می‌شویم.
او در روستایی به نام بَنُج رودک (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد.
رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسی‌گوی و پدر شعر پارسی می‌دانند به این دلیل که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته‌است و این از نوشته‌های ایرانی عربی‌نویس هم عصر رودکی- ابوحاتم رازی مسجل می‌شود .ریچارد فرای عقیده دارد که رودکی در تغییر خط از خط پهلوی به خط فارسی نقش داشته‌است .از تمام آثار رودکی که گفته می‌شود بیش از یک میلیون و سیصد هزار بیت و نیز شش مثنوی بوده‌، فقط ابیاتی پراکنده به همراه چند قصیده، غزل و رباعی باقی مانده‌است. تعداد ابیات باقی‌مانده از رودکی را ۱۰۴۷ بیت گزارش می‌کنند.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور شماره ۲ - به حق نالم ز هجر دوست زارا شماره ۳ - به نام نیک تو، خواجه، فریفته نشوم شماره ۴ - دلا، تا کی همی جویی منی را؟ شماره ۵ - گرفت خواهم زلفین عنبرین تو را شماره ۶ - پوپک دیدم به حوالی سرخس شماره ۷ - جهانا! چه بینی تو از بچگان شماره ۸ - کس فرستاد به سر اندر عیار مرا شماره ۹ - با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین شماره ۱۰ - آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب شماره ۱۱ - گل صدبرگ و مشک و عنبر وسیب شماره ۱۲ - با خردمند بی‌وفا بود این بخت شماره ۱۳ - رودکی چنگ بر گرفت و نواخت شماره ۱۴ - آن صحن چمن، که از دم دی شماره ۱۵ - به سرای سپنج مهمان را شماره ۱۶ - امروز به هر حالی بغداد بخاراست شماره ۱۷ - این جهان پاک خواب کردار است شماره ۱۸ - زمانه ، پندی آزادوار داد مرا شماره ۱۹ - به خیره برشمرد سیر خورده گرسنه را شماره ۲۰ - مرغ دیدی که بچه زو ببرند؟ شماره ۲۱ - آخر هر کس از دو بیرون نیست شماره ۲۲ - چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت شماره ۲۳ - مهر مفگن برین سرای سپنج شماره ۲۴ - پیشم آمد بامداد آن دلبر از راه شکوخ شماره ۲۵ - ای روی تو چو روز دلیل موحدان شماره ۲۶ - شاد زی با سیاه چشمان، شاد شماره ۲۷ - جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد شماره ۲۸ - چهار چیز مر آزاده را زغم بخرد: شماره ۲۹ - از دوست بهر چیز چرا بایدت آزرد؟ شمارهٔ ۳۰ - در مدح نصر بن احمد سامانی شماره ۳۱ - چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی شماره ۳۳ - زلف ترا جیم که کرد؟ آن که کرد شماره ۳۴ - فرشته را ز حلاوت دهان پر آب شود شمارهٔ ۳۵ - جشن مهرگان شماره ۳۶ - گل دگر ره به گلستان آمد شمارهٔ ۳۷ - دیر زیاد آن بزرگوار خداوند شماره ۳۸ - جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست شماره ۳۹ - نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فند شماره ۴۰ - صرصر هجر تو، ای سرو بلند شماره ۴۱ - مهتران جهان همه مردند شماره ۴۲ - مرا تو راحت جانی، معاینه، نه خبر شماره ۴۳ - تا کی گویی که: اهل گیتی شماره ۴۴ - اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود شماره ۴۶ - می آرد شرف مردمی پدید شماره ۴۷ - دریغ! مدحت چون درو آبدار غزل شماره ۴۸ - هر باد، که از سوی بخارا به من آید شماره ۴۹ - کار همه راست، آن چنان که بباید شماره ۵۰ - دریا دو چشم و آتش بر دل همی فزاید شماره ۵۱ - اندی که امیر ما باز آید پیروز شماره ۵۲ - کسی را که باشد بدل مهر حیدر شماره ۵۳ - نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت شمارهٔ ۵۴ - بر رخش «زلف» عاشق است چو من شماره ۵۵ - ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی شمارهٔ ۵۶ - در مدح ابوالطیب طاهر مصعبی شماره ۵۷ - اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت شماره ۵۸ - گر شود بحر کف همت تو موج زنان شماره ۵۹ - ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار شماره ۶۰ - به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی شماره ۶۱ - چرخ فلک هرگز پیدا نکرد شمارهٔ ۶۲ - در مذمت اسب خود شماره ۶۳ - وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیر شماره ۶۴ - چاکرانت به گه رزم چو خیاطانند شماره ۶۵ - همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع شماره ۶۶ - زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر شماره ۶۷ - زندگانی چه کوته و چه دراز شماره ۶۸ - روی به محراب نهادن چه سود؟ شماره ۶۹ - زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز شماره ۷۰ - چون سپرم نه میان بزم به نوروز شمارهٔ ۷۱ - در مدح نصر بن احمد سامانی شماره ۷۲ - گر نه بدبختمی، مراکه فگند؟ شماره ۷۳ - گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی شماره ۷۵ - رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور شماره ۷۶ - ای لک، ار ناز خواهی و نعمت شماره ۷۷ - بسا که مست در این خانه بودم وشادان شماره ۷۸ - زان می، که گر سرشکی ازان درچکد به نیل شماره ۷۹ - می لعل پیش آر و پیش من آی شماره ۸۰ - کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند شماره ۸۱ - دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام شماره ۸۲ - دریغ آن که گرد کرد با رنج شماره ۸۳ - اگر امیر جهاندار داد من ندهد شماره ۸۴ - چون گسی کردمت بدستک خویش شماره ۸۵ - چو در پاش گردد به معنی زبانم شماره ۸۶ - بیا، دل و جان را به خداوند سپاریم شماره ۸۷ - بل تا خوریم باده، که مستانیم شماره ۸۸ - هست بر خواجه پیچیده رفتن شمارهٔ ۸۹ - مادر می شماره ۹۰ - هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان شماره ۹۱ - شاهی، که به روز رزم از رادی شماره ۹۲ - یاد کن: زیرت اندرون تن شوی شماره ۹۳ - یخچه می‌بارید از ابر سیاه شماره ۹۴ - ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان شماره ۹۵ - خلخیان خواهی و جماش چشم شماره ۹۶ - چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟ شماره ۹۷ - خواهی تا مرگ نیابد تو را شماره ۹۸ - ضیغمی نسل پذیرفته ز دیو شماره ۹۹ - جمله صید این جهانیم، ای پسر شماره ۱۰۰ - لنگ دونده‌ست، گوش نی و سخنیاب شماره ۱۰۱ - ترنج بیدار اندر شده به خواب گران شماره ۱۰۲ - با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین شماره ۱۰۳ - زه! دانا را گویند، که داند گفت شماره ۱۰۴ - سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه شماره ۱۰۵ - من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه شماره ۱۰۶ - پشت کوژ و سر تویل و روی بر کردار نیل شماره ۱۰۷ - رفیقا، چند گویی: کو نشاطت؟ شماره ۱۰۸ - زمانی برق پر خنده، زمانی رعد پر ناله شماره ۱۰۹ - مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی شماره ۱۱۰ - سپید برف برآمد به کوهسار سیاه شماره ۱۱۱ - آن چیست بر آن طبق همی تابد؟ شماره ۱۱۲ - ای دل، سزایش بری شماره ۱۱۳ - بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی شماره ۱۱۴ - جعد همچون نورد آب بباد شماره ۱۱۵ - این جهان را نگر به چشم خرد شماره ۱۱۶ - مار را، هر چند بهتر پروری شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی شمارهٔ ۱۱۸ - گل بهاری! بت تتاری! شماره ۱۱۹ - ای غافل از شمار! چه پنداری؟ شمارهٔ ۱۲۰ - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی شمارهٔ ۱۲۱ - بوی جوی مولیان آید همی شماره ۱۲۲ - آن که نماند به هیچ خلق خدای است شماره ۱۲۳ - مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب شماره ۱۲۴ - کسی را چو من دوستگان می چه باید؟ شماره ۱۲۵ - آی دریغا! که خردمند را شماره ۱۲۶ - بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی شماره ۱۲۷ - ای بر همه میران جهان یافته شاهی شماره ۱۲۸ - دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی شماره ۱۲۹ - چمن عقل را خزانی اگر