هوش مصنوعی:
در این شعر، حافظ به توصیف فضای عرفانی و میخانهای میپردازد که در آن پیر و جوان به عبادت و بندگی مشغولاند. او از زیباییها و نمادهای عرفانی مانند جام و قدح، عذار مغبچگان، و عروس بخت سخن میگوید. در ادامه، حافظ به مخاطب خود هشدار میدهد که به دلیل ضعف همت و رای، از وصال دولت بیدار محروم شدهای و در آغوش بخت خوابیدهای. او دعوت میکند که به میکده بیایی تا هزاران دعای مستجاب برایت عرضه کند. در پایان، حافظ از فلک و ملک شاه نصرهالدین سخن میگوید و خرد را به عنوان ملهم غیب برای کسب شرف ستایش میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۴۲۱ - در سرای مغان رفته بود و آب زده
در سرای مغان رفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده ۱
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده ۲
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده ۳
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده ۴
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده ۵
ز شور و عربده شاهدان شیرین کار
شکر شکسته سمن ریخته رباب زده ۶
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده ۷
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده ۸
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفتهای تو در آغوش بخت خواب زده ۹
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده ۱۰
فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است
بیا ببین ملکش دست در رکاب زده ۱۱
خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف
ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده ۱۲
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده ۱
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده ۲
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده ۳
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده ۴
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده ۵
ز شور و عربده شاهدان شیرین کار
شکر شکسته سمن ریخته رباب زده ۶
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده ۷
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده ۸
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفتهای تو در آغوش بخت خواب زده ۹
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده ۱۰
فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است
بیا ببین ملکش دست در رکاب زده ۱۱
خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف
ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۷۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۰ - ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
گوهر بعدی:غزل ۴۲۲ - ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.