هوش مصنوعی:
این شعر حافظ، عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از معشوق خود با زلفهای دراز و جذابیتهایش سخن میگوید. او از فرصتهای نادر برای ابراز عشق و نیاز به معشوق صحبت میکند و از جذابیتهای او در هر حالتی (صلح یا جنگ) تعریف میکند. همچنین، شاعر به عشق و عرفان اشاره میکند و از تغییر مسیر خود به سمت عشق و دوری از زهد سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
غزل ۴۲۲ - ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که دیوانه نواز آمدهای ۱
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای ۲
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمدهای ۳
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمدهای ۴
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشته غمزه خود را به نماز آمدهای ۵
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای ۶
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهست
مگر از مذهب این طایفه بازآمدهای ۷
فرصتت باد که دیوانه نواز آمدهای ۱
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای ۲
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمدهای ۳
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمدهای ۴
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشته غمزه خود را به نماز آمدهای ۵
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای ۶
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهست
مگر از مذهب این طایفه بازآمدهای ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۱ - در سرای مغان رفته بود و آب زده
گوهر بعدی:غزل ۴۲۳ - دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.