هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که از او جدا نشود. او معشوق را نور چشم، آرامش جان و مونس قلب خود می‌داند و بیان می‌کند که عاشقان به دامن او چنگ زده‌اند و صبرشان به پایان رسیده است. شاعر همچنین از بخت خود می‌ترسد و از معشوق می‌خواهد که او را از عشق خود محروم نکند. در پایان، شاعر به حافظ اشاره می‌کند و از سرزنش‌های او سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.

غزل ۴۲۴ - از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای ۱

از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای ۲

از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیده‌ای ۳

منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای ۴

آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۵۹۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲۳ - دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
گوهر بعدی:غزل ۴۲۵ - دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.