هوش مصنوعی:
این متن شعری از حافظ است که در آن شاعر از مخاطب میخواهد کینههای خود را کنار بگذارد و به نصایح گوش دهد. او اشاره میکند که مخاطب گوهرهای ارزشمندی در درون خود دارد و از او میخواهد که با رندان (افراد بیبند و بار) همراه نشود. شاعر همچنین از مخاطب میخواهد که به فریاد نیازمندان برسد و به خداوند ایمان داشته باشد. در پایان، شاعر به زیبایی شعر خود اشاره میکند و آن را با قرآن مقایسه میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به کار رفته در شعر نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای درک کامل دارند.
غزل ۴۴۷ - بیا با ما مورز این کینه داری
بیا با ما مورز این کینه داری
که حق صحبت دیرینه داری ۱
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری ۲
ولیکن کی نمایی رخ به رندان
تو کز خورشید و مه آیینه داری ۳
بد رندان مگو ای شیخ و هش دار
که با حکم خدایی کینه داری ۴
نمیترسی ز آه آتشینم
تو دانی خرقه پشمینه داری ۵
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میدوشینه داری ۶
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری ۷
که حق صحبت دیرینه داری ۱
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری ۲
ولیکن کی نمایی رخ به رندان
تو کز خورشید و مه آیینه داری ۳
بد رندان مگو ای شیخ و هش دار
که با حکم خدایی کینه داری ۴
نمیترسی ز آه آتشینم
تو دانی خرقه پشمینه داری ۵
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میدوشینه داری ۶
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۶ - صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
گوهر بعدی:غزل ۴۴۸ - ای که در کوی خرابات مقامی داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.