هوش مصنوعی:
این شعر حافظ به بیان نارضایتی از بیعملی و بیتوجهی فرد در مسیر عشق و زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند اسباب جمع داشتن ولی کاری نکردن، چوگان حکم در دست داشتن ولی نزدن، و باز ظفر به دست داشتن ولی شکاری نکردن، به مخاطب خود تذکر میدهد که فرصتها را از دست ندهد و از عشق و زندگی بهره ببرد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عمیق ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۴۸۲ - ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی ۱
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی ۲
این خون که موج میزند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی ۳
مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی ۴
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی ۵
در آستین جان تو صد نافه مدرج است
وان را فدای طره یاری نمیکنی ۶
ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک
و اندیشه از بلای خماری نمیکنی ۷
حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله میکنند تو باری نمیکنی ۸
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی ۱
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی ۲
این خون که موج میزند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی ۳
مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی ۴
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی ۵
در آستین جان تو صد نافه مدرج است
وان را فدای طره یاری نمیکنی ۶
ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک
و اندیشه از بلای خماری نمیکنی ۷
حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله میکنند تو باری نمیکنی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۷۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۱ - بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
گوهر بعدی:غزل ۴۸۳ - سحرگه ره روی در سرزمینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.