هوش مصنوعی: این شعر از ناامیدی و بی‌کسی شاعر در زندگی و عشق سخن می‌گوید. او از بی‌عدالتی روزگار و نبود یار و یاوری شکایت دارد، اما در عین حال، عشق و غم ناشی از آن را گرامی می‌دارد. شاعر از ناکامی‌های خود می‌گوید و آرزو می‌کند که اگر سهمی از خوشبختی و عشق ندارد، بهتر است نباشد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه شعر ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.

غزل ۴۰۸ - گر مرا با بخت کاری نیست گو هرگز مباش

گر مرا با بخت کاری نیست گو هرگز مباش
ور به سامان روزگاری نیست گو هرگز مباش

هر خسی را از گلستان جهان گلها شگفت
گر مرا بوی بهاری نیست گو هرگز مباش

چهرهٔ زرین و سیمین سینهٔ ترکان بستم
بازور سیمم شماری نیست گو هرگز مباش

آسمان وا راست دامان مراد ناکسان
گر مرا پیوند واری نیست هرگز گو مباش

غم خود ازعشقست گو در جان من جاوید باد
گر غم را غم‌گساری نیست هرگز گو مباش

عشق بازی با خیال یار هم شبها خوشست
باری ار بوس و کناری نیست گو هرگز مباش

مجلس عیشست و جز خسرو همه مستند اگر
ناکسی و نابکاری نیست گو هرگز مباش
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰۷ - کرشمه‌های سر زلف در بنا گوشش
گوهر بعدی:غزل ۴۰۹ - خوانمش در جان و گوید خانهٔ من نیست این
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.