درباره امیرخسرو دهلوی

ابوالحسن امیرخسرو دهلوی شاعر و عارف نامدار پارسی گوی هندوستان در سال ۶۳۲ خورشیدی (۶۵۱ قمری) در پتیالی هند زاده شد و به سال ۷۰۳ خورشیدی (۷۲۵ قمری) در دهلی درگذشت. او هزاره تبار و هندی‌زاد بود و کلمات ترکی و هندی در شعر او بسیار است .پدرش امیر سیف‌الدین محمود یکی از امرا، میرزاده و افسران اهالی لاچینِ هزاره در نواحی بلخ بود که هنگام یورش مغولان به هندوستان گریخت و در آن‌جا با زنی اهل دهلی ازدواج کرد و به دربار شمس‌الدین التتمش، پادشاه دهلی راه یافت. امیرخسرو مانند پدر که سمت امیرالامرایی داشت در دربار، بزرگی و سروری یافته بود و زمانی در درگاه جلال‌الدین فیروز شاه جایگاهی داشت و لقب امیری گرفت.
وی دوران کودکی و نوجوانی را با فراگرفتن زبان و ادب فارسی در دهلی گذراند و پس از چندی در محضر یکی از بزرگ‌ترین و مشهورترین مشایخ و عارفان دوران، یعنی شیخ نظام‌الدین محمد بن احمد دهلوی معروف به نظام الدین اولیا، شاگردی کرد. امیرخسرو برای پیر و مراد خود احترام فراوان قایل بود و با وجود این که دایم در خدمت پادشاهان و فرمانروایان بود، هیچ‌گاه از میزان ارادت و توجه او نسبت به شیخ کاسته نشد. امیر نیز مانند استاد خود پیرو سلسلهٔ عرفان چشتیه بود. شیخ نیز خسرو را گرامی می‌داشت. با حسن دهلوی شاعر نامدار پارسی‌زبان هند از طریق همین شیخ آشنا شد و بین آن دو دوستی عمیقی برقرار بود.
مدت کوتاهی پس از درگذشتِ نظام‌الدین اولیاء، امیر خسرو نیز در سال ۷۰۴ (۷۲۵ قمری) درگذشت و نزدیک آرامگاه شیخ به خاک سپرده شد. آرامگاه او در یکی از محله‌های شلوغ و پرتراکم دهلی که بنام نظام‌الدین اولیاء معروف است و نزدیک به ایستگاه قطار شهری بمبئی به نام ایستگاه قطار نظام‌الدین و در نزدیکی آرامگاه همایون واقع شده میزبان جمع کثیری از مردم و زیارتگاه مسلمانان و اهل تصوف است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - چو خاک بر سر راه امید منتظرم غزل ۲ - رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن غزل ۳ - بشکفت گل در بوستان آن غنچهٔ خندان کجا؟ غزل ۴ - چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا غزل ۵ - دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا غزل ۶ - قدری بخند و ازرخ قمری نمای ما را! غزل ۷ - گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد غزل ۸ - چه اقبالست این یارب که دولت داده‌ای ما را غزل ۹ - گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را غزل ۱۰ - رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را غزل ۱۱ - رفتند رفیقان دل صد پاره ببردند غزل ۱۲ - دیوانه میکنی دل و جان خراب را غزل ۱۳ - از پی نقل مجلست هست بر آتشم جگر غزل ۱۴ - یارب که داد آینه آن بت پرست را غزل ۱۵ - شفاعت آمدم ای دوست دیدهٔ خود را غزل ۱۶ - پیر شدی گوژ پشت دل بکش از دست نفس غزل ۱۷ - من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را غزل ۱۸ - برقع برافکن ای پری حسن بلاانگیز را غزل ۱۹ - آورده‌ام شفیع دل زار خویش را غزل ۲۰ - ای باد برقع برفکن آن روی آتش‌ناک را غزل ۲۱ - هر طرفی و قصه‌ای ورچه که پوشم آستین غزل ۲۲ - دوش زیاد رخت اشک جگر سوز من غزل ۲۳ - بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را غزل ۲۴ - برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را غزل ۲۵ - از درونم نمیروی بیرون غزل ۲۶ - مهر بگشای لعل میگون را غزل ۲۷ - بهار پرده بر انداخت روی نیکو را غزل ۲۸ - سری دارم که سامان نیست او را غزل ۲۹ - ای صبا بوسه زن ز من در او را غزل ۳۰ - جانا به پرسش یاد کن رو زی من گم بوده را غزل ۳۱ - سوختهٔ رخت اگر سوی چمن گذر کند غزل ۳۲ - جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش غزل ۳۳ - بس که خوشدل با غم شبهای در خویش را غزل ۳۴ - رخ بنما برمراد ارنه به خون منی غزل ۳۵ - جان برلب است عاشق بخت آزمای را غزل ۳۶ - مخز به نیم جو آن صحبتی که باغرض است غزل ۳۷ - برسرکوی تو فریاد که از راه وفا غزل ۳۸ - که ره نمود ندانم قبای تنگ تو را غزل ۳۹ - دلبرا عمریست تا من دوست می‌دارم ترا غزل ۴۰ - تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا غزل ۴۱ - خبرت هست ؟ که از خویش خبر نیست مرا غزل ۴۲ - نازنینا زین هوس مردم که خلق غزل ۴۳ - وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا غزل ۴۴ - گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا غزل ۴۵ - دی غمزهٔ تو کرد اشارت به سوی لب غزل ۴۶ - سیم خیال تو بس با قمر چکار مرا؟ غزل ۴۷ - رسید باد صبا تازه کرد جان مرا غزل ۴۸ - گر چه بربود عقل و دین مرا غزل ۴۹ - ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد غزل ۵۰ - دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت غزل ۵۱ - ای طبیب از ما گذر درمان درد مام جوی غزل ۵۲ - بتا نامسلمانیی میکنی غزل ۵۳ - بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها غزل ۵۴ - من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها غزل ۵۵ - زین سان که بکشتی بشکر خنده جهانی غزل ۵۶ - دل که ز دعوای صبر لاف همی زد کنون غزل ۵۷ - روز عید ست به من ده می نابی چو گلاب غزل ۵۸ - هست ما را نازنین می پرست غزل ۵۹ - تاب زلفت سر به سر آلودهٔ خون من است غزل ۶۰ - تا گل از شرم رویت آب شود غزل ۶۱ - منم و قامت آن لب بر وای خواجه مؤذن غزل ۶۲ - مرا ز ابروی تو شبهه می‌رود به نماز غزل ۶۳ - زلف تو کژ پیچ پیچ هرسر موی کژت غزل ۶۴ - با خیال زلف و رویت چشم من غزل ۶۵ - زهی نموده از آن زلف و خال و عارض خواب غزل ۶۶ - بلای مردم اهل نظر بود چشمش غزل ۶۷ - نرگس همه تن گل شد و در چشم تو افتاد غزل ۶۸ - تمنای دلم کردی و دادم غزل ۶۹ - هست سر بردوش من باری و باری می کشم غزل ۷۰ - صد دوست بیش کشت منش نیز دوستم غزل ۷۱ - چه کرد پیش رخت گل که گل فروش او را غزل ۷۲ - جراحت جگر خستگان چه می پرسی؟ غزل ۷۳ - دل رقیب نسوزد ز آه من چه کنم غزل ۷۴ - عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت غزل ۷۵ - صفتی است آب حیوان ز دهان نو شخندت غزل ۷۶ - ای ابر گه گاهی بگو آن چشمهٔ خورشید را غزل ۷۷ - ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است غزل ۷۸ - نسیما آن گل شبگیر چون است؟ غزل ۷۹ - بیا کز رفتنت جانم خراب است غزل ۸۰ - ندارد چشمهٔ خورشید آبی غزل ۸۱ - آنجاست دل من و هم آنجاست غزل ۸۲ - شربت و صلت نجویم کار من خون خوردنست غزل ۸۳ - کشتهٔ تیغ جفایت دل درویش من است غزل ۸۴ - نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست غزل ۸۵ - نرگس مست تو خواب آلودست غزل ۸۶ - ای شوخ تا تو در دل من جای کرده‌ای غزل ۸۷ - چه نقش بندی از اندیشه‌ای که بی عشق است غزل ۸۸ - بلای خفته سر برداشت از خواب غزل ۸۹ - جعد مرغولت که در هربند او صد حلقه است غزل ۹۰ - درین غم که مبادا گره به تار بود غزل ۹۱ - جان ببردی خوش هنوز نه ای غزل ۹۲ - تلخی نشنیدم از لبت هیچ غزل ۹۳ - در شب هجر که از روز قیامت بتر است غزل ۹۴ - سر اندازیم به که رانی ز در غزل ۹۵ - مرا داغ تو بر جان یادگار است غزل ۹۶ - هر کرا کن مکن و هوش و خرد در کار است غزل ۹۷ - شاخ گل از نسیم جلوه گر است غزل ۹۸ - نظری کن کزان دو چشم سیاه غزل ۹۹ - به تشنگی بیابان عشق شد معلوم غزل ۱۰۰ - عاشق سوخته دل زنده به جان دگر است غزل ۱۰۱ - پندم مده که نشنوم ای نیک‌خواه از انک غزل ۱۰۲ - گر چه بدمستی است عیب حریف غزل ۱۰۳ - باغمت شادی جهان هوس است غزل ۱۰۴ - گر چه خفتن خوش بود با یار در شبهای وصل غزل ۱۰۵ - می‌گدازد لبت از بوسه زدن غزل ۱۰۶ - گرفته در بر اندام تو سیم است غزل ۱۰۷ - تن پاکت که زیر پیرهن است غزل ۱۰۸ - در شهر چو تو فتنه و مردم کش و بیداد غزل ۱۰۹ - به سرو باغ که بیند کنون که در هرباغ غزل ۱۱۰ - گفته‌ای ترک تو نخواهم گفت غزل ۱۱۱ - خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟ غزل ۱۱۲ - این جفا کاریت نو به نو است غزل ۱۱۳ - کسی که حاصل فردا شناخت بر امروز غزل ۱۱۴ - در چمن جان من سرو خرامان یکی است غزل ۱۱۵ - هر مژه از غمزهٔ خون ریز تو ناوک زنی است غزل ۱۱۶ - چشمم ار بی‌تو جهان بیند بگیرش عیب ازانک غزل ۱۱۷ - ای دل غمین مباش که جانان رسیدنی است غزل ۱۱۸ - لحظه‌ای با بنده بنشین کاینقدر غزل ۱۱۹ - ای نسیم صبح‌دم یارم کجاست؟ غزل ۱۲۰ - هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست غزل ۱۲۱ - صبر و دل و نام و ننگ ما بود غزل ۱۲۲ - پامال گشت در رهٔ ما خسرو ودیت غزل ۱۲۳ - گل ز رخسارهٔ تو بی آبست غزل ۱۲۴ - ما و مجنون در ازل نوشیده‌ایم از یک شراب غزل ۱۲۵ - جانم فدای زلف تو آندم که پرسمت غزل ۱۲۶ - جانها به باد داد که دایم شکسته باد غزل ۱۲۷ - سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست غزل ۱۲۸ - ما جان فدای خنجر تسلیم کرده‌ایم غزل ۱۲۹ - دل من به جانانی آویختست غزل ۱۳۰ - زلف تو سیه چرا است ؟ ما ناک غزل ۱۳۱ - زلفت سرو پا شکسته زان است غزل ۱۳۲ - تا باد برد بوی تو در باغ پیش سرو غزل ۱۳۳ - به می سوگند خوردم جرعه‌ای بخش غزل ۱۳۴ - گواهی میده ای شب زا ریم را غزل ۱۳۵ - دل ندارم غم جانان زچه بتوانم خورد غزل ۱۳۶ - بی رخت از پا فتادم بی‌لبت رفتم ز دست غزل ۱۳۷ - هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن غزل ۱۳۸ - نرخ کردی به بوسه‌ای جانی غزل ۱۳۹ - درد دلم را طبیب چاره ندانست غزل ۱۴۰ - خون من در گردنم کامروز دیدم روی او غزل ۱۴۱ - آنکه دلم شیفتهٔ روی اوست غزل ۱۴۲ - عمر به پایان رسید در هوس روی دوست غزل ۱۴۳ - یکایک تلخی دوران چشیدم غزل ۱۴۴ - تاراج گشت ملک دل از جور نیکوان غزل ۱۴۵ - بیدار شو دلا که جهان جای خواب نیست غزل ۱۴۶ - عطار گو ببند دکان را که من ز دوست غزل ۱۴۷ - بوسه به قیمت دهد جان ببرد رایگان غزل ۱۴۸ - روی نیکوی تو ز مه کم نیست غزل ۱۴۹ - هزار سال ترا بینم و نگردم سیر غزل ۱۵۰ - مشنو سخن عاشقی از هرزه زبانان غزل ۱۵۱ - شب دوشینه جان سویش چنان رفت غزل ۱۵۲ - بیش رفتارت بیاید راه کبکم در نظر غزل ۱۵۳ - سرو را با قد تو هستی نیست غزل ۱۵۴ - بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست غزل ۱۵۵ - تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت غزل ۱۵۶ - امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت غزل ۱۵۷ - سوزش سینهٔ من دید و کنارم نگرفت غزل ۱۵۸ - چون بگیتی هر چه می‌آید روان خواهد گذشت غزل ۱۵۹ - با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشت غزل ۱۶۰ - مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت غزل ۱۶۱ - سرآن قامت چون سرو روان خواهم گشت غزل ۱۶۲ - درین هوس که ببیند به خواب چشم ترا غزل ۱۶۳ - هر صبر و سلام که دل سوخته را بود غزل ۱۶۴ - بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت غزل ۱۶۵ - مرگ فرهاد نه آن بود و هلاک شیرین غزل ۱۶۶ - برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت غزل ۱۶۷ - برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت غزل ۱۶۸ - من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشت غزل ۱۶۹ - شوق توأم باز گریبان گرفت غزل ۱۷۰ - ساقی بیار می که چنان سوخت دل ز عشق غزل ۱۷۱ - مشکلست آزاد بودن دل که با دلبر نشست غزل ۱۷۲ - هست صحرا چون کف دست و بر او لاله چو جام غزل ۱۷۳ - خصم بسی طعنه زد دوست بسی پند داد غزل ۱۷۴ - ستمی کز تو کشد مرد ستم نتوان گفت غزل ۱۷۵ - تر کن من دی سخن به ره می گفت غزل ۱۷۶ - ای بر سر خوبان جهان سر چشمت غزل ۱۷۷ - پیش تو بگو کای بت سوزنده چو هندویم غزل ۱۷۸ - در نیک کوش کت بد و نیک اربه طینتست غزل ۱۷۹ - ساقی بیا که موسم عیشست و موی غزل ۱۸۰ - دل بازبهوش آمد جانان که می‌آید؟ غزل ۱۸۱ - کار حسن تو رسیدست به جایی که سزد غزل ۱۸۲ - نارسته می توان دید از زیر پوست خطت غزل ۱۸۳ - ای درج لعل دوست مگر خاتم جمی غزل ۱۸۴ - کسی تلخی من داند که بیند خندهٔ شیرین غزل ۱۸۵ - تغافل کردنت بی‌فتنه‌ای نیست غزل ۱۸۶ - ای که بر کندی دل از پیمان یاران قدیم غزل ۱۸۷ - ای که عمر از پی‌سودای تو دادیم بباد غزل ۱۸۸ - گفتم چگونه می کشی و زنده می‌کنی غزل ۱۸۹ - چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد غزل ۱۹۰ - باز گل می آید دل در بلا خواهد فتاد غزل ۱۹۱ - گر نیندیشد رقیب او بلای عاشقان غزل ۱۹۲ - ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد غزل ۱۹۳ - من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسن غزل ۱۹۴ - ایزد که به زلفت شکن و تاب نهاد غزل ۱۹۵ - چون خاک گردم درره وصلت همین بس باشدم غزل ۱۹۶ - ز گریه زیر دیوار تو هم غمناک و هم شادم غزل ۱۹۷ - در عرصهٔ بستان جهان سرو قباپوش غزل ۱۹۸ - سخن همان قدری گو که من توانم زیست غزل ۱۹۹ - دل نیست که در روی غم دلدار نگنجد غزل ۲۰۰ - مرا گویی که دل بر یار دیگر به نهم لیکن غزل ۲۰۱ - سر زلفت مترس بر باد خواهد داد میدانم غزل ۲۰۲ - هنوزت ناز گرد چشم خواب آلود می‌گردد غزل ۲۰۳ - خوش آن ساعت که از وی بوسه خواهم غزل ۲۰۴ - تو خود بوسه دهی جان ولی نیارد گفت غزل ۲۰۵ - بتم چو روی سوی خانهٔ کتاب آرد غزل ۲۰۶ - بت نو رسیدهٔ من هوس شکار دارد غزل ۲۰۷ - در زلف بتان پیچ ای دل غزل ۲۰۸ - تو خفته می‌گذری ماهروی مهد نشین غزل ۲۰۹ - جان تشنگی از شربت عناب تو دارد غزل ۲۱۰ - خالیست به کنج لب خون خوار رهٔ او وای غزل ۲۱۱ - مرا چون می کشی جانا شفاعت می‌کند جانم غزل ۲۱۲ - فلک با کس دل یکتا ندارد غزل ۲۱۳ - با ما سخن سمن مگویید غزل ۲۱۴ - مهمی گذشت که چشمم خبر زخواب ندارد غزل ۲۱۵ - نه عقل ماند و نه دانش نه صبر ماند و نه طاقت گزیدهٔ غزل ۲۱۶ - غزلی که درپایان تصنیف قران السعدین سروده است غزل ۲۱۷ - چشمم که بود خانهٔ خیل خیال تو غزل ۲۱۸ - یاری دل ما به رایگان برد غزل ۲۱۹ - کی درد ناکتر بود از حسرت فراق غزل ۲۲۰ - لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد غزل ۲۲۱ - سر زلف کاید همی برلبش غزل ۲۲۲ - گر کنی یاری و گر آزار بر من بگذرد غزل ۲۲۳ - زاهد از صومعه زنهار که بیرون نروی غزل ۲۲۴ - در خواب نبینید رخ آرام دگر بار غزل ۲۲۵ - شب ! وفتاد و غمت باز کار خواهد کرد غزل ۲۲۶ - دارد اندر دل غباری گریه وقت تست هان غزل ۲۲۷ - دل ز تو بی‌غم نتوانیم کرد غزل ۲۲۸ - باز بوی گل مرا دیوانه کرد غزل ۲۲۹ - دی دلبر من که سر فرازی می‌کرد غزل ۲۳۰ - باد آمد و زان سرو خرامان خبرآورد غزل ۲۳۱ - باد بازآمد و بوی گل وریحان آورد غزل ۲۳۲ - اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی‌تو غزل ۲۳۳ - دل دعوی صبا بری همی کرد غزل ۲۳۴ - ای اجل آن قدری صبر کن امروز که من غزل ۲۳۵ - چون عاشق صادق شدی ایمن منشین زانک غزل ۲۳۶ - بدینسان کز تب هجران تنم در زیر پیراهن غزل ۲۳۷ - نگارا از من مسکین چه خیزد غزل ۲۳۸ - سرو در باغ اگر هم‌چو تو موزون خیزد غزل ۲۳۹ - کجاست ساقی بیدار بخت و خواب آلود غزل ۲۴۰ - بر پنج روز نیکویی چندین مناز و بد مکن غزل ۲۴۱ - خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد غزل ۲۴۲ - آتش همگی گلست و ریحان غزل ۲۴۳ - گویند بگسلد چو به غایت رسید عشق غزل ۲۴۴ - خطی که بر سمن آن گل عذار بنویسد غزل ۲۴۵ - از آن محراب ابرو یاد کردم غزل ۲۴۶ - از یاد تو دل جدا نخواهد شد غزل ۲۴۷ - بر ما فتد ار تا بی زان رخ چه شوی رنجه غزل ۲۴۸ - سخن می گفتم از لبهایش در کام زبان گم شد غزل ۲۴۹ - الا ای باد شبگیری به گلبرگ بنا گوشش غزل ۲۵۰ - گرنه زنجیر دل از طرهٔ خوبان کردند غزل ۲۵۱ - دیشبش گفتم فلانی! زیرلب گفتا که «مرگ»! غزل ۲۵۲ - ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبود غزل ۲۵۳ - شوم فدای جمالی که گر هزاران سال غزل ۲۵۴ - دانم ای دوست که در خانه شرابت باشد غزل ۲۵۵ - دلی کز نیکوان دردی ندارد غزل ۲۵۶ - بتا تو سنگ دلی کی دلم نگه داری غزل ۲۵۷ - ترک عاشق کش من ترک جفا خوش باشد غزل ۲۵۸ - بلایی گشت حسنت بر زمین و هم‌چو تو ماهی غزل ۲۵۹ - بیفشان جرعه‌ای ساقی گرائی بر سرم روزی غزل ۲۶۰ - اگر به تربتم آیی هزار سال پس از من غزل ۲۶۱ - درشهر فتنه‌ای شد می‌دانم از که باشد غزل ۲۶۲ - گفتی که سرت خاک کنم بر سر این کو غزل ۲۶۳ - وی باد صبحگاهی کافاق می‌نوردی غزل ۲۶۴ - وفا در نیکوان چندان نباشد غزل ۲۶۵ - لبت را جان نخوانم حاش لله غزل ۲۶۶ - در مجلس وصالت دریا کشند مستان غزل ۲۶۷ - چو سنگ نازنینان گل بود برروی مشتاقان غزل ۲۶۸ - چند تن در مسجد و دل گرد کوی شاهدان غزل ۲۶۹ - شمشیر کین باز آن صنم برقصه دلها می کشد غزل ۲۷۰ - می کشد از چشم و خوشتر آنکه می‌گوید که خلق غزل ۲۷۱ - دلم برون شد از غمت غمت زدل برون نشد غزل ۲۷۲ - عقل وارون زتمنای تو معنی میکرد غزل ۲۷۳ - ساربان خیمه به صحرا زدوانیم عجب است غزل ۲۷۴ - ای آنکه ز دردت خبری نیست مکن عیب غزل ۲۷۵ - سیلاب سرشک هجران توأم دوش غزل ۲۷۶ - ره ده ای دیده و خار مژه را یک سو کن غزل ۲۷۷ - خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند غزل ۲۷۸ - که می آید چنین یارب مگر مه بر زمین آمد غزل ۲۷۹ - خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد غزل ۲۸۰ - صبا آمد ولی دل باز نامد غزل ۲۸۱ - دل من چرا چو غنچه نشو دریده صد جا غزل ۲۸۲ - ای زلف تو دام دل دانا و خردمند غزل ۲۸۳ - ز اهل عقل نپسندد خردمند غزل ۲۸۴ - مرهم از لبهات می‌جویم بدین جان فگار غزل ۲۸۵ - آنانکه عاشقان ترا طعنه می‌زنند غزل ۲۸۶ - کسی که دل زخم زلف او برون آرد غزل ۲۸۷ - گل سیرآب من در باغ بشکفت غزل ۲۸۸ - مکن عیب ار بنالد جان چو نقد تن همه بردی غزل ۲۸۹ - ناز کم کن که نکویی به کسی دیر نماند غزل ۲۹۰ - گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند غزل ۲۹۱ - آسان شود این مشکل درویش تو امشب غزل ۲۹۲ - عاقبت را بر زمین گردی نماند غزل ۲۹۳ - ز چشم کافرت کز غمزه لشکر میکشد هر سو غزل ۲۹۴ - ز گریه من نتوانم نوشت نامه به دوست غزل ۲۹۵ - مبصران که مزاج جهان شناخته‌اند غزل ۲۹۶ - شهسوارانی که فتح قلعهٔ دین کرده‌اند غزل ۲۹۷ - یک دل به سر کوی تو آباد نیابند غزل ۲۹۸ - گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند غزل ۲۹۹ - تا تو از خانه برون آیی هردم چاک است غزل ۳۰۰ - لب از تو وز شکر پیمانه‌ای چند غزل ۳۰۱ - بتان که دست نمودند خلق را در خون غزل ۳۰۲ - آن کسان کز بر آن روی بدم می گویند غزل ۳۰۳ - جوان و پیر که در بند مال و فرزندند غزل ۳۰۴ - دیت از خوبرویان جست باید غزل ۳۰۵ - چون تویی از نسل آدم گشت پیدا نیست عیب غزل ۳۰۶ - خواهم هزار جان زخدا تا کنم نثار غزل ۳۰۷ - خضر پیش لبت به آب حیات غزل ۳۰۸ - من نشنیدم که خط برآب نویسند غزل ۳۰۹ - جماعتی که ز هم صحبتان جدا باشند غزل ۳۱۰ - او پرده بر گرفت بگویید باد را غزل ۳۱۱ - مکن از گریه مرا منع که دل سوخته را غزل ۳۱۲ - چند گویید ای مسلمانان که حال خود بگوی ؟ غزل ۳۱۳ - خوبان گمان مبرکه زاولاد آدمند غزل ۳۱۴ - باده کش دوزخیان بهتر ازین متقیان غزل ۳۱۵ - دل‌بران مهرنمایند و وفا نیز کنند غزل ۳۱۶ - خشخاش که آرایش حلواش کنند غزل ۳۱۷ - خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست غزل ۳۱۸ - من بیچاره را کشته است خوش خوش غزل ۳۱۹ - حسن تو هم به کودکی افت شهر گشت اگر غزل ۳۲۰ - سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریخت غزل ۳۲۱ - از کجا مست آمدی ای مه که غارت شد نماز غزل ۳۲۲ - برفت آن دل که با صبر آشنا بود غزل ۳۲۳ - عنبر چسان نسبت کنم با زلف تو کز زلف تو غزل ۳۲۴ - برلبش بود اعتماد من مگر جان بخشد او غزل ۳۲۵ - حسن اخلاق از خردمندان توان کردن طلب غزل ۳۲۶ - من به گرمای قیامت خون خورم بر یاد دوست غزل ۳۲۷ - نگار من عمل زلف خود مرا فرمای غزل ۳۲۸ - ازاشتیاق تو ار رنج نیست خواهم شد غزل ۳۲۹ - آرام جانم میرود، جان را صبوری چون بود غزل ۳۳۰ - ترکی و خوب روی کسی کاینچنین بود غزل ۳۳۱ - چون لبت را به گاز پاره کنم غزل ۳۳۲ - بیا ای جهان بر سر من بگرد غزل ۳۳۳ - نرگست مست رسید و به هوش خویش نبود غزل ۳۳۴ - مردن از دوستی ای دوست ز هندو آموز غزل ۳۳۵ - دو بوسم لطف کردی و شدم هم در یکی بیهش غزل ۳۳۶ - کجات بینم و بر بام تو چگونه برایم غزل ۳۳۷ - به بازی مزن تیغ بر جان من غزل ۳۳۸ - خطت کز لبانت برآورد سر غزل ۳۳۹ - دل باز سوی آن بت خو چه می‌دود غزل ۳۴۰ - بازآن سوار مست به نخجیر می‌رود غزل ۳۴۱ - شد جهان زنده به بوی گل ولی من چون زیم غزل ۳۴۲ - عمری در آرزوی تو رفتست و می‌رود غزل ۳۴۳ - بیداریم بکشت وه ای ساربان خموش غزل ۳۴۴ - گل و شکوفه همه هست و یار نیست چه سود غزل ۳۴۵ - هست روشن به رخت دیده اگر خاک رهت غزل ۳۴۶ - خون ریز گشت مردم چشمت چو ساقیی غزل ۳۴۷ - گر سر زلف تو از باد پریشان نشود غزل ۳۴۸ - لعل شیرینی چو خندان می‌شود غزل ۳۴۹ - جانها که گرفتار لبت گشت چه دانی ؟ غزل ۳۵۰ - دل در هوایت ای بت عیار جان دهد غزل ۳۵۱ - یک لحظه‌ای مقصود من بشنو زیان و سود من غزل ۳۵۲ - خونابه می‌خورم ز غم و گریه می کنم غزل ۳۵۳ - ز تند باد جگرها مرا درونه بلرزد غزل ۳۵۴ - باد مشک ازسر زلفش بوزید ای بلبل غزل ۳۵۵ - آمدی باز و به نظاره برون آمد دل غزل ۳۵۶ - من امروز از طریق اشک خون آلود خود دیدم غزل ۳۵۷ - بهار بی رخ گلرنگ و چه کار آید غزل ۳۵۸ - مه بر ناید برابر تو غزل ۳۵۹ - در کین گشاد چشمت به خیال خود بگو تا غزل ۳۶۰ - دل من ز زلف و رویت شد اسیر و چون نگردد غزل ۳۶۱ - رفت و باز آمدنش تا به قیامت نبود غزل ۳۶۲ - از آن مهتاب جان افروز کانشب بود مهمانم غزل ۳۶۳ - به سازی سوی من به شوخی دل زمن بستد غزل ۳۶۴ - ندانم تا چه بادست این که ازگلزار می‌آید؟ غزل ۳۶۵ - زمستان می رود ایام شادی پیش می‌آید غزل ۳۶۶ - دل خود چه متاعی است که از ما طلبد دوست غزل ۳۶۷ - ز بهر دیدن هندستان زلف تو هر شب غزل ۳۶۸ - جان کنم پیش و جهان هم اگرم دست دهد غزل ۳۶۹ - هنگام گلست باده باید غزل ۳۷۰ - به منزلی که گذشتی ز آب دیده‌ام ای جان غزل ۳۷۱ - تن نازک کجا تاب خرابیهای عشق آرد غزل ۳۷۲ - یارب که می خوش دلیت باد گوارا غزل ۳۷۳ - سنگی که از آسمان بیفتد غزل ۳۷۴ - دهند پند که بازآ من آن مجال ندارم غزل ۳۷۵ - باد بویش به بوستان آورد غزل ۳۷۶ - پیش محراب دو ابروش که طاقست به حسن غزل ۳۷۷ - دوش دل در کوی او گم کرده‌ام غزل ۳۷۸ - باز آی تا به بوسه فشانم به پای تو غزل ۳۷۹ - دل ستد از من بیمار و به پرسش نامد غزل ۳۸۰ - بالا کشید زلف و دلم کی به من رسد غزل ۳۸۱ - ای همرهان که اگه از آن رفتهٔ منید غزل ۳۸۲ - باد آمد و بویی ز نگارم نرسانید غزل ۳۸۳ - بیداد غم از دلم بگوید غزل ۳۸۴ - با یار ز من خبر بگویید غزل ۳۸۵ - صبوری با غمش می گفت در دل غزل ۳۸۶ - همه بر دیگران قسمت مکن غم غزل ۳۸۷ - گر ز در ماندگی عشق ترا دردی هست غزل ۳۸۸ - خوش بود بادهٔ گلرنگ در ایام بهار غزل ۳۸۹ - ای باد صبح‌دم خبر آشنا بیار غزل ۳۹۰ - چون در شکار برسرآهو گذر کنی غزل ۳۹۱ - جان من از صبر می پرسی دل ما را مپرس غزل ۳۹۲ - بهانه می طلبند اهل دل که جان بدهند غزل ۳۹۳ - دل آسوده دگر حال پریشان دگر است غزل ۳۹۴ - خفته بهشت نرگست ور بگشاییش دمی غزل ۳۹۵ - در چشمهٔ خورشید اگر آبی ندیدستی گهی غزل ۳۹۶ - ای شمع رخ تو مطلع نور غزل ۳۹۷ - ای لعل لبت چو بر شکر شیر غزل ۳۹۸ - پرسی که چگونه‌ای ؟ چگویم ؟ غزل ۳۹۹ - از ما چه احتراز نمودی که در جهان غزل ۴۰۰ - تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز غزل ۴۰۱ - دل ز تن بردی و در جانی هنوز غزل ۴۰۲ - مست من چون باده نوشی جرعه برمن بریز غزل ۴۰۳ - سر پا بوس تو تنها نه دل راست غزل ۴۰۴ - به راه کعبه که از هر طرف کمین گاهی است غزل ۴۰۵ - رو ای صبا و ز بهر مسافران فراق غزل ۴۰۶ - گویم ببخش جان من او گویدم که نه غزل ۴۰۷ - کرشمه‌های سر زلف در بنا گوشش غزل ۴۰۸ - گر مرا با بخت کاری نیست گو هرگز مباش غزل ۴۰۹ - خوانمش در جان و گوید خانهٔ من نیست این غزل ۴۱۰ - باغ روجانا که نرگس در هوای روی تست غزل ۴۱۱ - دل من رفت نتوان یافت بازش غزل ۴۱۲ - مکن ضایع طبیبا مرهم خویش غزل ۴۱۳ - رفت دل نیست روشنم حالش غزل ۴۱۴ - آنکه از جان دو ستر میدارمش غزل ۴۱۵ - گر ای نسیم ترا ره دهند درحرمش غزل ۴۱۶ - ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش غزل ۴۱۷ - نام سرچشمهٔ حیوان چه بری با دهنش غزل ۴۱۸ - قبا و پیرهن او که می‌رسد به تنش غزل ۴۱۹ - دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیاید غزل ۴۲۰ - تعالی‌الله چه دولت داشتم دوش غزل ۴۲۱ - دزدانه در آمد از درم دوش غزل ۴۲۲ - آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش غزل ۴۲۳ - ابری خوشست و وقت خوش است و هوای خوش غزل ۴۲۴ - هست بازار تو در دلها گرم غزل ۴۲۵ - کی بود آنکه نشینم با تو غزل ۴۲۶ - دل رفت و در زنخدانش آوا ز دادم او را غزل ۴۲۷ - دستم به لب و نظر به رویش غزل ۴۲۸ - با رقیبت نیست کار و خوانیش می‌دانم انی غزل ۴۲۹ - سالها خون خورده‌ام ازبخت بی سامان خویش غزل ۴۳۰ - چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش غزل ۴۳۱ - سخت دشوار ست تنها ماندن از دلدار خویش غزل ۴۳۲ - از رخت برآسمان مه شد خجل غزل ۴۳۳ - مرا کاریست مشکل با دلی خویش غزل ۴۳۴ - مطرب از ناله‌ام چنان شد مست غزل ۴۳۵ - کتاب فقه ندانند در مدارس ما غزل ۴۳۶ - دی می‌گذشت و سوی او دلها روان ازهر طرف غزل ۴۳۷ - رسید دوش ندایی از ین بلند رواق غزل ۴۳۸ - من بدان نذرم که گر میرم به سویم بنگری غزل ۴۳۹ - چو از زلفش بدین روز اوفتادم غزل ۴۴۰ - در حریم کعبه روحانیون یعنی که دل غزل ۴۴۱ - بماندم در بلای دل که یارب غزل ۴۴۲ - نگارا صحبت از اغیار بگسل غزل ۴۴۳ - حیف بود که ماه و گل خوانمت از سر هوس غزل ۴۴۴ - تا بخواند آیت عشق از خط مشکین یار غزل ۴۴۵ - ز گلزارت گنه کارم به بویی غزل ۴۴۶ - گفتی دو چشم و دو لبم زینها کدام آید خوشت غزل ۴۴۷ - عذر تقصیر بخواهیم که از خدمت رفت غزل ۴۴۸ - من که پا تابهٔ همت کنم از اطلس چرخ غزل ۴۴۹ - پگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست غزل ۴۵۰ - من که پا تا بهٔ همت کنم از اطلس چرخ غزل ۴۵۱ - بگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست غزل ۴۵۲ - مرا اگر چه که بردست غم فروخته‌ای غزل ۴۵۳ - دل به زلفت سپر دم رفتم غزل ۴۵۴ - تا کی به زبان طاعت و اندر دل جام غزل ۴۵۵ - دی باد صبح بوی تو آورد سوی من غزل ۴۵۶ - دی باد صبح بوی تو آور رسوی من غزل ۴۵۷ - چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام غزل ۴۵۸ - شبی در کوی آن مه روی رفتم غزل ۴۵۹ - تا سوختن عشق ز پروانه به دیدم غزل ۴۶۰ - ترا جان گفتم ای دلبر تو دانی غزل ۴۶۱ - سرشکم گفت در وقتی که می‌غلتید بر رویم غزل ۴۶۲ - دوش می‌رفت وآه می‌کردم غزل ۴۶۳ - روا مدار که از دیدنت شوم محروم غزل ۴۶۴ - بتم ناگه آمد به پیش و ز دستم غزل ۴۶۵ - غمش بود و من گم شدم دردل خود غزل ۴۶۶ - چو غنچه تا، دل بستم ای بهار جوانی غزل ۴۶۷ - چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانی غزل ۴۶۸ - شهید خنجر عشقم به خون دیده آلوده غزل ۴۶۹ - برو جایی که من میدانم ای باد غزل ۴۷۰ - آن مرغ که بود زیرکش نام غزل ۴۷۱ - هوس دارم پس از مردن قد سرو روان یعنی غزل ۴۷۲ - گفتی که تو این بی‌دلی از روی که داری؟ غزل ۴۷۳ - الا ای ساقی فار غدلان می هم بدیشان ره غزل ۴۷۴ - عاشق شدم و محرم اینکار ندارم غزل ۴۷۵ - مرا دل ده که من سنگی ندارم غزل ۴۷۶ - ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی غزل ۴۷۷ - ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی غزل ۴۷۸ - ذوق خرد نجویم کز غمکشان عشقم غزل ۴۷۹ - ذوق خرد نجویم کز غمکشان عشقم غزل ۴۸۰ - چند گویند که رسوا شدی از دامن چاک غزل ۴۸۱ - چند گویند که رسوا شدی از دامن چاک غزل ۴۸۲ - بلا و غم خریدار آمدند از سوی تو بر من غزل ۴۸۳ - یک زمان پیش من ای جان و جهانم بنشین غزل ۴۸۴ - یکزمان پیش من ای جان و جهانم بنشین غزل ۴۸۵ - من آن ترک طناز را می شناسم غزل ۴۸۶ - گمراه شدم ره سوی جانان ز که پرسم؟ غزل ۴۸۷ - بریاد قامتت چو بگیریم عجب مدار غزل ۴۸۸ - بریاد قامتت چو بگیریم عجب مدار غزل ۴۸۹ - رخی که برکف پای تو سیم تن مالم غزل ۴۹۰ - به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف غزل ۴۹۱ - ز بسکه سینه خراشم چو گل ز دست فراق غزل ۴۹۲ - دردیده چه کار آید این اشک چو بارانم غزل ۴۹۳ - نمی‌داند مه نامهربانم غزل ۴۹۴ - سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم غزل ۴۹۵ - نی پای آنکه از سر کویت سفر کنم غزل ۴۹۶ - نی پای آنکه از سرکویت سفر کنم غزل ۴۹۷ - در چار سوی آرزو کاریست با رویت مرا غزل ۴۹۸ - هر شب از شوق جامه پاره کنم غزل ۴۹۹ - بی معرفی سخن مسلسل چکنم غزل ۵۰۰ - آن چه بر من لب تو میکند ای جای من نیز غزل ۵۰۱ - بس که بیرون و درونم همگی دوست گرفت غزل ۵۰۲ - بس که بیرون و درونم همگی دوست گرفت غزل ۵۰۳ - تماشا حیف باشد بی رخ دوست غزل ۵۰۴ - گر خود سخن ز زهره و از ماد بشنوم غزل ۵۰۵ - گر خود سخن ززهره و از ما بشنوم غزل ۵۰۶ - باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد غزل ۵۰۷ - ببستی چشم من ز افسون زبان هم غزل ۵۰۸ - باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد غزل ۵۰۹ - شبی روشن کن آخر کلبهٔ تاریک من چون من غزل ۵۱۰ - تیغ بر گیر تاز سر برهم غزل ۵۱۱ - شبها که گرد کوی تو گردم به یک قدم غزل ۵۱۲ - شبها که گرد کوی تو گردم به یکقدم غزل ۵۱۳ - گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت ازانک غزل ۵۱۴ - ما درین شهر پای بند توایم غزل ۵۱۵ - باده نوشیدن به خلوت لذتی دارد مدام غزل ۵۱۶ - وقتی دل و جان و خردی همره ما بود غزل ۵۱۷ - ای باد سلامی برسانی تو اگر ما غزل ۵۱۸ - امشب سوی دوست راه گیریم غزل ۵۱۹ - گر صبا آرد نسیمی از تو بر خاک رهش غزل ۵۲۰ - صافی مده ای دوست که مادرد کشانیم غزل ۵۲۱ - بگفتندش فلان مرد از غمت گفت غزل ۵۲۲ - کنون که توبه شکستم کدوی می بسرم نه غزل ۵۲۳ - کنون که تو به شکستم کدوی می‌بسرم نه غزل ۵۲۴ - شب من سیه شد از غم مه من کجات جویم غزل ۵۲۵ - بی رقیب آی شبی تا پیشت غزل ۵۲۶ - بی رقیب آی شبی با پیشت غزل ۵۲۷ - ای گل صفت حسنت بر وجه حسن گویم غزل ۵۲۸ - ز عشقت بی‌قرارم با که گویم غزل ۵۲۹ - یارب غم آن سرو خرامان به که گویم ؟ غزل ۵۳۰ - دل بی‌عشق را من دل نگویم غزل ۵۳۱ - گر لب چون انگبینت را به دندان بر کنم غزل ۵۳۲ - باآنکه در شکنجه غم بسته مانده‌ام غزل ۵۳۳ - چو روی او نگرم جن دهم که حیف بود غزل ۵۳۴ - گر توانی بدو رسانیدن غزل ۵۳۵ - خدا را چند سوزم زآتش بی مهری آن مه غزل ۵۳۶ - می‌گریم بر غریبی خویش غزل ۵۳۷ - گفتی که نالهٔ تو به یار تو می‌رسد غزل ۵۳۸ - روی ای صبا و سلامم به دلنواز رسان غزل ۵۳۹ - مردمی جستن زهر نامردمی نامردمی است غزل ۵۴۰ - سبزه همان وگل و صحرا همان غزل ۵۴۱ - زین بس من و جور عشق و تسلیم غزل ۵۴۲ - جانان مده اگر دو جهانت دهند ازانک غزل ۵۴۳ - چه خوش باشد ترا از خواب مستی غزل ۵۴۴ - با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن غزل ۵۴۵ - دل شکیبا نمی‌توان کردن غزل ۵۴۶ - خوش است آن لب گزیدن گاه شور انگیزی خنده غزل ۵۴۷ - به بند سخت شدن در شکنجه جان دادن غزل ۵۴۸ - داریم با زلفت بتا وقت خوش این قصه را غزل ۵۴۹ - گناهی جز وفاداری من اندر خود نمی‌بینم غزل ۵۵۰ - آخر نگاهی بر حال ما کن غزل ۵۵۱ - ای دل ز وعدهٔ کنج آن شوخ یاد کن غزل ۵۵۲ - ای دل علم به ملک قناعت بلند کن غزل ۵۵۳ - ما نا که بگشاید دلم بندی ز گیسو باز کن غزل ۵۵۴ - جان من از بی‌دلان آخر گهی یادی بکن غزل ۵۵۵ - گفتم که نزد من نشین مگذار زارم اینچنین غزل ۵۵۶ - ببخشای بر نالهٔ عندلیب غزل ۵۵۷ - امشب نهانی روی را برآستانش سوده‌ام غزل ۵۵۸ - امروز باز شکل دگر گشت یار من غزل ۵۵۹ - وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من غزل ۵۶۰ - گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من غزل ۵۶۱ - باز آمد آنکه سوختهٔ اوست ؟ جان من غزل ۵۶۲ - ای بوده در قفای تو دایم دعای من غزل ۵۶۳ - آینه گر روی تست آه دل ای آه دل غزل ۵۶۴ - هر که دید آن صفحه رخسار خواند الحمد و گفت غزل ۵۶۵ - روی زمین را تویی آب حیات غزل ۵۶۶ - با لای تست این پیش من یا سرو بستانیست این غزل ۵۶۷ - بدیدم یک رهش دیوانه گشتم غزل ۵۶۸ - ای ابر نیسانی مزن لاف از درغلتان خود غزل ۵۶۹ - تنگ نبات چون بود؟ لب بگشا که همچنین غزل ۵۷۰ - گل کیست تا به پات رسد یا مرا بکش غزل ۵۷۱ - آن کیست که می آید صد لشکر دل با او غزل ۵۷۲ - امروزدر جانم سخن فردای وصلم در دهن غزل ۵۷۳ - گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو غزل ۵۷۴ - شویم ز گریه روی زمین را که هست حیف گزیدهٔ غزل ۵۷۵ - از غزل های شامل قران السعد ین غزل ۵۷۶ - گفتی که بدین زاری از بهر که می میری غزل ۵۷۷ - روزی که ذره ذره شود استخوان من غزل ۵۷۸ - عاشق و دیوانه‌ام سلسله یار کو غزل ۵۷۹ - به گستاخی حدیث بوسه گفتم غزل ۵۸۰ - چنین شبهای بی‌پایان و من بر بستر اندوه غزل ۵۸۱ - از دوری خود جانا حال دل من بشنو غزل ۵۸۲ - ای آرزوی دل شکسته غزل ۵۸۳ - ماییم رخنه کرده دل از بهر نیکوان غزل ۵۸۴ - چون گشایی دهان شیرین را غزل ۵۸۵ - بر خسرو غمزه‌ای تمامست غزل ۵۸۶ - ای رفته و ترک من بد نام گرفته غزل ۵۸۷ - دل که مرا سوختست آمده در زلف تو غزل ۵۸۸ - ای مسلمانان یارب دلتان سوخته باد غزل ۵۸۹ - آن لاله و گل که بوستان ساخت همه غزل ۵۹۰ - ای دوست سر زلفت در سینهٔ من بگشا غزل ۵۹۱ - ای مه غلام حسنت چون در خمار باشی غزل ۵۹۲ - تیرم زنی و خوشم که باری غزل ۵۹۳ - ای فراق تو یار دیرینه غزل ۵۹۴ - به باغ سایهٔ بیدست و آب در سایه غزل ۵۹۵ - بس که دو دیدهٔ سیه بر کف پای سودمش غزل ۵۹۶ - نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی غزل ۵۹۷ - گر به آغوش بریزند گل اندر برمن غزل ۵۹۸ - سروی چنین یا سوسنی یا از گل تر خرمنی غزل ۵۹۹ - خنده را سوختن جان من آموخته‌ای غزل ۶۰۰ - سینه ام را از غم عالم تو بی غم کرده‌ای غزل ۶۰۱ - مشک براطراف مه آورده‌ای غزل ۶۰۲ - سر در خمار شب به کنار که بوده‌ای ؟ غزل ۶۰۳ - آتش اندر آب هرگز دیده‌ای غزل ۶۰۴ - آمد بهار و سرو برآراست قامتی غزل ۶۰۵ - بیکار دلی باشد کو را نبود دردی غزل ۶۰۶ - تو ز حال من چه دانی که به خون چگونه غرقم؟ غزل ۶۰۷ - ای چهرهٔ زیبای تو رشک بتان آذری غزل ۶۰۸ - خون ریز که گر بپوشدت کس غزل ۶۰۹ - ای که بی فایده پندم دهی آن روی نه دیده غزل ۶۱۰ - خواستم جورت بگویم خون دل بربست لب غزل ۶۱۱ - عشقی که نه جان دهند در وی غزل ۶۱۲ - ز جان سیرآمد ستم من و گرنه غزل ۶۱۳ - ای صوفی سیمی به صفائی نرسی غزل ۶۱۴ - پروانه که جان را به سر شمع فدا کرد غزل ۶۱۵ - نو بهار است و گل و موسم عید ای ساقی غزل ۶۱۶ - بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی غزل ۶۱۷ - روبگردان ای صبا بر من ببخشای و بیا غزل ۶۱۸ - جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد غزل ۶۱۹ - تو می روی و به نظارهٔ تو چشم جهانی غزل ۶۲۰ - بت من بت پرست را چه زنی غزل ۶۲۱ - جوری که می‌کنی تو مرا آن نمی‌کشد غزل ۶۲۲ - در غم لبهای من گویی بمیر غزل ۶۲۳ - بیرون بیا در آفتاب آزرده می‌گردد تنت غزل ۶۲۴ - بستان دعای سوخته‌ای و ز لبش مرا غزل ۶۲۵ - ای باد که از کوی وفا می‌آیی غزل ۶۲۶ - چو کار جهان نیست جز بی‌وفایی غزل ۶۲۷ - چو لاله غرق به خونم چو گل گریبان چاک غزل ۶۲۸ - چون کنی وعده باز گویی کی ؟